بـخش دوم

 بخش دوم >> چگونه به خواسته های واقعی، برسیم .

رنج، لذت و نیروی روحیه
برای این که به خواسته های خود برسید، باید ابتدا ببینید چه عواملی شما را از تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدف، باز میدارند. کارهایی هست که تا آخرین لحظه از انجام آنها خودداری میکنیم.(مثلاً پرداخت مالیات). علتش آن است که پرداخت مالیات، ممکن است بعداً حتی ما را دچار عواقب دردناکتری سازد.
وقتی که 14 آوریل فرا میرسد تمام تردیدها و تعللها از میان میرود، زیرا نظر ما درباره آنچه که مایه رنج یا لذت است عوض میشود و متوجه میشویم که انجام ندادن عمل به مراتب دردناکتر از انجام دادن آن است. برای ایجاد تغییر در زندگی، میتوان از همین نکته استفاده کرد. در آینده بجای اینکه از خود بپرسید(چگونه میتوان از انجام این کار دردناک خودداری کرد؟ )بپرسید( اگر اکنون این کار را نکنم،در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟)
نیروی رنج، میتواند در خدمت شما باشد، به شرط این که از آن به صورت صحیح استفاده کنید.
آیا ما نیز صرفاً نوعی حیوان هستیم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبیه یا پاداش، عکس العمل نشان میدهیم؟ البته چنین نیست. یکی از امتیازات بزرگ انسان بودن، این است که میتوانیم خودمان تعیین کنیم که از چه چیزی رنج یا لذت ببریم. به عنوان مثال، کسی که دست به اعتصاب غذا میزند، رنجی جسمانی را تحمل میکند و حتی ممکن است از کار خود لذت ببرد، زیرا اعتقاد دارد که با جلب توجه جهانیان به هدف ارزشمند خود، نتایج مثبتی به دست میآورد. همه ی ما دارای این حق انتخاب هستیم. رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم. آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که نسبت به آن رنجی غیر ضروری احساس کنید؟ آیا در مقابل آن، صرفاً واکنش نشان میدهید، یا از حق انتخاب خود استفاده میکنید؟ آیا میتوانید مرکز توجه خود را تغییر دهید و واقعه ظاهراً دردناکی را به فرصتی لذتبخش برای یادگیری، رشد، یا کمک به دیگران مبدل کنید.
چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت میدانید، سرنوشت شما را شکل میدهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت، هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده میکند. بعضی ها به الکل، موادمخدر، و پرخوری پناه میبرند و یا با دشنام و اهانت دیگران را میآزارند. بعضی دیگر از ورزش، یادگیری، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونی ها کسب لذت میکنند.
الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت، چیست؟
این الگوها تاکنون چه تأثیری بر نحوه ی زندگی شما گذاشته است؟ فهرستی از روشهای مورد استفاده خود تهیه کنید. هنگامی که میخواهید از اوقات خود لذت بیشتری ببرید به تماشای تلویزیون مینشینید؟سیگاری روشن میکنید؟ میخوابید؟ آیا راههای مثبت تری برای فرار از رنج و کسب لذت سراغ دارید؟    
در بیشتر مردم، ترس از زیان، قوی تر از میل به جلب منفعت است. اغلب افراد برای حفظ چیزهایی که دارند، بیشتر حاضر به تلاش هستند تا برای تحقق آرزوها و رؤیاهای خود .
دو حالت را در نظر بگیرید:حالت اول:در پنج سال گذشته یکصد هزار دلار اندوخته اید و میخواهید آنرا از دستبرد و آفت حفظ کنید. حالت دوم: طرحی در پیش رو دارید که اگر آنرا اجرا کنید، ظرف پنج سال آینده یکصد هزار دلار بدست میآورید. برای کدامیک از این دو هدف، حاضرید بیشتر تلاش کنید؟

وقتی در دیگران عظمتی را مشاهده میکنیم، غالباً تصور میکنیم که آنها اصولاً خوشبخت هستند و استعداد یا موهبت خاصی به آنها عطا شده است. حقیقت، آن است که این افراد، از نیروها و منابع انسانی خود بهتر استفاده کرده اند، زیرا اگر تمام جوهر وجودی خود را ظاهر نمیکردند و همه ی توان خود را به کار نمیگرفتند، دچار رنجی عظیم میشدند. به عنوان مثال، زندگانی ایثارگرانه "مادرتراز" ناشی از این است که وی رنجهای دیگران را رنجهای خود میداند و لذا به کمک هرکس که در گوشه ای از دنیا رنج ببرد میشتابد. بزرگترین لذت او در این است که آلام و دردهای بشری را تخفیف دهد.
شما بیش ازهمه، از چه چیزی رنج یا لذت میبرید و این موضوع، چه نقشی در زندگی امروزیتان داشته است. اغلب الگوهای(خود اخلالی)ناشی از عواطف مختلط هستند و این عواطف، مسلماً مانع لذت و موفقیت ما در زندگی میشوند. مثلاً خیلی از مردم میگویند که خواهان پول بیشتری هستند. این افراد مسلماً دارای هوش و استعداد کافی هستند و میتوان راهی برای افزودن بر دارائیهای خود پیدا کنند. آنچه مانع این افراد میشود، عواطف مختلط، یا(شرطی شدن)های مختلط است. این اشخاص ممکن است قبول داشته باشند که پول فراوان، به معنی آزادی و امنیت بیشتر و قدرت کمک به افراد مورد علاقه است. لیکن در عین حال، فکر میکنند که پول(زیادی) موجب اسراف، ابتذال و تجاوز میشود. اگر روزی متوجه شدید که دارید دو قدم رو به جلو برمیدارید و یک قدم رو به عقب، یقین بدانید که به صورت مختلط، شرطی شده اید: یعنی رسیدن به هدف را هم باعث رنج میدانید و هم مایه لذت.
آیا دچار عواطف مختلطی هستید که بر زندگیتان اثر گذاشته باشد؟    
آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که بخواهید آنرا بهتر بسازید (مثل وضعیت مالی یا روابط با دیگران) ولی به نظر میرسد که عاملی شما را به عقب میکشاند و مانع اقدام میشود؟
پاسخ خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید و سپس خطی عمودی در وسط آن صفحه رسم کنید. در ستون سمت راست، عواطف منفی و در ستون سمت چپ عواطف مثبتی را که نسبت به آن دارید بنویسید.
آیا کفه سمت راست، به سمت چپ میچربد؟ آیا یک احساس منفی وجود دارد که به تنهایی هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ این تعادل یا عدم تعادل، چه نقشی در موفقیتهای قبلی شما داشته است؟
در زیر نور درخشان آگاهانه،غالباً عواطف منفی قدرت خود را از دست میدهند. آگاهی، اولین قدم است.    
گاهی انسان بر سر دو راهیهایی قرار میگیرد که هر دو به رنج منتهی میشود . به عنوان مثال ، بعضیها در زندگی زناشویی خود احساس بدبختی میکنند. اما اگر از هم جدا شوند، تنها میشوند و بیشتر احساس بدبختی خواهند کرد.در نتیجه هیچ کاری نمیکنند و همچنان احساس بدبختی میکنند!
به جای اینکه احساس کنید در دام افتاده اید،سعی کنید از نیروی رنج، به سود خود استفاده کنید. ببینید در گذشته و حال، چه کشیده اید! رنج را با چنان شدتی احساس کنید که شما را وادار به عمل سازد و سرانجام ناچار شوید که فکری برای وضعیت خود بکنید. ما به این حالت(آستانه احساس) میگوئیم. به جای این که انفعالی داشته باشید و صبر کنید تا این حالت عاطفی اجتناب ناپذیر به سراغتان بیاید، چرا آگاهانه و فعالانه آن را در خود ایجاد نمیکنید تا انگیزه ای قوی در شما بوجود آید و سعی کنید از همین امروز زندگی خود را بهتر سازید؟     
استفاده از نیروی اراده هرگز کاری صورت نمیدهد و یا لااقل در دراز مدت شیوه ای غیر مؤثر است. آیا تاکنون، در زمینه ای مثلاً در زمینه وضع جسمانی خود، به آستانه ی احساس رسیده اید؟ در چه مرحله ای دچار آن احساس شده اید؟ شاید با استفاده از قدرت اراده و گرفتن رژیم غذایی، باخویشتن به مبارزه پرداخته باشید، اما البته هر نتیجه ای که گرفته اید جنبه موقت داشته است،زیرا محروم کردن خویشتن از غذا، همیشه دردناک است و مغز شما هرگز اجازه نمیدهد در شرایطی که راه دیگری وجود داشته باشد،دائماً رنج را تحمل کنید.
پس چه باید کرد؟راه حل آن است که بجای مبارزه با غرایز طبیعی، حالت شرطی خود را نسبت به غذا عوض کنید، تا اینکه میل به غذا در شما کم شود و خوردن غذا دیگر لذتبخش نباشد، دائماً دردسرهایی را که در اثر پرخوری کشیده اید به خود یادآوری کنید. پر خوری را رنج آور، و ورزش را امری لذتبخش تلقی کنید تا به طور خودکار، در مسیر صحیح بیفتید.   
یکی از تعریفهای موفقیت از نظر من این است: طوری زندگی کنید که دائماً احساس لذت فراوان کنید و کمتر دچار رنج شوید و با توجه به شرایط زندگیتان، کاری کنید که اطرافیانتان نیز طعم خوشی و لذت را بیشتر بچشند تا مزه رنج و سختی. برای انجام این کار باید از رشد فکری برخوردار باشید و شوق کمک و خدمت در سر داشته باشید.
با توجه به این تعریف، تاچه حد موفق هستید؟ برای این که امروز، از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و یا باعث شوید که نزدیکانتان بیش از پیش از زندگانی خود بهره مند شوند، چه میتوانید بکنید؟ 
تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. اما اگر کاری را به تأخیر بیندازید، معمولاً نتیجه اش این است که بعداً به رنج و دردسر بزرگتری دچار  میشوید.
چه کارهایی را قبلاً به تعویق انداخته اید که امروز باید به آنها رسیدگی کنید؟ صورتی از این کارها را تهیه کنید و آنگاه به پرسشهای زیر، پاسخ دهید.
1 – چرا تاکنون این کار را انجام نداده ام ؟ قبلاً چه رنجهایی را به انجام این کار، نسبت داده ام؟
2 – این الگوی منفی، تاکنون چه سودی برایم داشته است ؟
3 – اگر اکنون این رفتار را تغییر ندهم در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد و چه احساسی خواهم داشت؟
4 – اگر هر یک از این کارها را اکنون انجام دهم، چه فوائد و لذتهایی برایم در پی خواهد داشت؟
شاید تاکنون برایتان اتفاق افتاده باشد که پس از انجام کاری، با خود گفته اید(چطور چنین اشتباه احمقانه ای را مرتکب شدم؟!) و یا برعکس، کاری را انجام داده و سپس فکر کرده اید (عجیب است! چگونه به انجام چنین کاری موفق شدم؟)
چه عاملی سبب میشود که عملکردمان بد، و یا برعکس عالی باشد؟ این موضوع، ارتباط چندانی با توانائیمان ندارد، بلکه این حالت روحی و یا جسمی ما در هر لحظه است که باعث میشود افکار، اعمال، احساسات و یا عملکردهایی از ما سر بزند. اگر راز دستیابی به حالات روحی و عاطفی نیرومند را دریابید، واقعاً میتوانید دست به کارهای شگفت آوری بزنید. اگر در حالت صحیح روحی باشید، بدون اینکه ظاهراً کوششی به عمل آورید، افکار و نظرات تازه ای در ذهنتان جریان مییابد.
اگر همه روزه در شرایط بالای روحی و فکری بودید، چه کارهایی را میتوانستید انجام دهید؟    
فرهنگ جامعه، صورتی از چیزهای مطلوب را به همه ما فروخته است. به ما آموخته اند که روزی، پس از آن که همه وقایع به شکل صحیحی اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهیم شد. هنگامی که همسر شایسته خود را یافتیم، هنگامی که بقدر کافی پول بدست آوردیم، هنگامی که از نظرجسمی در سلامت کامل بودیم، هنگامی که فرزندانی داشتیم و هنگامی که بالاخره بازنشسته شدیم.
حقیقت آن است که آنچه بدست میآوریم، احساس خوشی و رضایت را در ما به وجود نمیآورند، مگر آنکه یاد بگیریم که حالت ذهنی خود را بسرعت عوض کنیم. از این گذشته، شما این چیزها را برای چه میخواهید ؟ آیا غیر از این است که به اعتقاد شما همسر دلخواه، فرزند، پول و غیره سبب میشود که احساس بهتری پیدا کنید؟ اما سرانجام، پس از آنکه به چیزهایی که میخواهید، رسیدید، چه کسی احساستان را بهتر میسازد؟ البته خودتان چنین میکنید.
پس چرا منتظرید ؟هم اکنون این کار را انجام دهید! 
آیا میدانید چگونه باید حال خود را بهتر سازید؟ آیا امکان دارد کاری کنید که هم اکنون احساس خوشبختی کامل، هیجان و شور و شوق کنید؟ مسلم است! کافی است که مرکز توجه خود را تغییر دهید.
آیا بخاطر میآورید که زمانی، کار بزرگی انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس میکرده اید ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئیات، در نظر مجسم کنید ... صداهایی را که شنیده اید به خاطر آورید... ضربان قلب خود را احساس کنید! مانند همان زمان نفس بکشید، همان طور قیافه بگیرید و بدن خود را مانند آن موقع به حرکت درآورید. آیا، هیچ هیجانی در خود احساس نمیکنید؟ آیا ممکن است هر وقت که دلتان بخواهد همین احساس را در خود ایجاد کنید؟
در زندگی، برای درک و تجربه هر چیزی راههای گوناگونی هست. روح ما، مانند گیرنده ای است که میتواند برنامه های شاد یا غم انگیز مختلفی را پخش کند. در هر لحظه، میتوانیم دچار هر نوع احساسی که مایلیم، بشویم. کافی است که کانال صحیح را بگیریم. این کار چگونه امکان پذیر است؟ برای تغییر فوری روحیه، دو راه وجود دارد. راه اول آن است که ذهن خود را به چیز دیگری متوجه کنیم.
به یکی از درخشانترین لحظه های ز ندگی خود فکر کنید. با بخاطر آوردن آن چه احساسی پیدا میکنید؟ذهن خود را میتوانید متوجه چه چیز هایی دیگری بکنید تا احساسی خوشایند و حالی خوب پیدا کنید؟
برای تغییر فوری حالت روحی، راه دومی هم هست که فردا به آن می پردازیم.   
تغییر مرکز توجه، فقط یکی از راههای تغییر روحیه است. راه سریعتر و مؤثرتری هم هست و آن استفاده از شیوه های جسمانی و یا به اصطلاح، فیزیولوژیکی است. بیشتر مردم، هنگامی که از روحیه خود ناراضی هستند و میخواهند حال بهتری پیدا کنند، به الکل، غذا، سیگار، خواب، یا مواد مخدر متوسل میشوند. بعضی ها هم راههای مثبت تر نظیر رقص، آواز، ورزش و یا عشقبازی را انتخاب میکنند.
هر یک از حالات روحی، با تغییرات جسمانی مشخصی همراه است. افراد افسرده چه قیافه ای دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده و سرشان پائین است. بطور کم عمق نفس میکشند . عضلات چهره شان شل و قیافه شان بی تفاوت است . برعکس در مواقعی که شاد و سر حال هستیم، شانه هامان بالا است و حالت طبیعی دارد . سرمان را بالا نگه میداریم و به طور کامل نفس میکشیم . میتوانیم آگاهانه این تغییرات را در جسم خود به وجود آوریم و بلافاصله حالت روحی دلخواه را در خود ایجاد کنیم.     
بعضی ازکارهای بسیار ساده، ممکن است نتایج بسیار بزرگی داشته باشد. اگر میخواهید حالت سرگرم کننده ای در خود ایجاد کنید که نتایج دور از انتظاری هم داشته باشد تمرین زیر را انجام دهید:
خود را مقید کنید که در هفت روز آینده روزی پنج بار و هر بار روزی یک دقیقه در مقابل آینه قرار بگیرید و فقط نیش خود را گوش تا گوش به لبخند باز کنید. این کار، ممکن است در ابتدا کمی احمقانه به نظر برسد، اما وقتی روزی چند نوبت این عمل را تکرارکنید، سلسله اعصابتان به طور مداوم تحریک میشود تا احساسی از شادمانی، بی خیالی، شوخی و سادگی را در شما ایجاد کند. مهمتر آنکه خود را نسبت به(حال خوب)داشتن شرطی میکنید و عادت شادمانی جسمی را در خود بوجود میآورید. پس هم اکنون یک دقیقه وقت صرف کنید و این کار را محض تفریح انجام دهید!   
سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگی ندارد، بلکه بیشتر به طرز فکر و وضع جسمی او مربوط است. خیلی ها هستند که سالهای زیادی را پشت سرگذاشته اند، اما هنوز شلنگ انداز راه میروند و افکارشان هم هنوز خشک و غیر قابل انعطاف است.
به عنوان مثال، در روزهای بارانی وقتی اشخاص مسن به گودال پر از آبی میرسند، نه فقط آن را دور میزنند، بلکه در تمام آن مدت شکوه و شکایت می کنند و غر میزنند!
برعکس، کودکان(وآنان که هنوز دلشان جوان است)به میان آب میپرند، آب را به اطراف میپاشند و خوش میگذرانند.
گودالهای زندگی را وسیله شادمانی قرار دهید. هنگام راه رفتن، پاهاتان حالت فنری داشته باشد و لبخند را فراموش نکنید. به خوشرویی، شیطنت و سر زندگی اهمیت بدهید. شما انسان زنده ای هستید!
برای احساس خوب داشتن، به هیچ علت و دلیلی نیاز نیست!   
برای این که زندگی پرمایه تری داشته باشیم، بهترین راه، این است که دامنه عواطف و احساسات خود را وسعت دهیم. در هفته ای که گذشت، دچار چند نوع عواطف و احساسات گوناگون شده اید؟ آنها را یادداشت کنید.
اکنون عواطفی را که نوشته اید، بررسی کنید. اگر تعداد آنها از 12 کمتر است، چند احساس دلپذیر را به آنها بیفزایید. بعضی ها از میان هزاران احساسی که میتوانند داشته باشند، فقط چند مورد را تجربه کرده اند!
توجه داشته باشید که فقط با تغییر مرکز توجه و یا تغییر حالت جسمانی، میتوانید قلمرو عواطف خود را گسترده تر کنید. یکی از عواطف مثبت و دلپذیر را بطور دلخواه انتخاب کنید. طوری بایستید، حرکت کنید، قیافه بگیرید و سخن بگوئید که گویی دچار آن احساس هستید. از تغییری که بلافاصله در روحیه و احساستان پیدا میشود لذت ببرید!      
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که زمانی از خشم، دیوانه شده و یا احساس درماندگی و گرفتاری کرده باشید و اکنون که به گذشته خود مینگرید، از اینکه بخاطر چه چیزهایی از جا دررفته اید خنده تان بگیرد. همه ما این جمله قدیمی را از دیگران شنیده ایم که(یک روز، به یاد رفتار امروزت میافتی و خنده ات میگیرد. یکی از استادان من به نام ریچارد بندلر یک بارگفت(چرا صبر کنیم؟ چرا همین حالا خنده مان نگیرد؟)
این کار را همین امروز امتحان کنید. به چیزی بخندید که قبلاً آنرا تحمل ناپذیر و عذاب آور میدانستید. آیا احساس نمیکنید که اوضاع برایتان قابل تحمل تر شده است ؟ 
همسر شما قرار است تاکنون به منزل برگشته باشد، اما دیر کرده است . چه فکری میکنید؟ نتیجه میگیرید که به وقت شناسی اهمیت نمیدهد ؟ نگران میشوید و فکر میکنید که در بین راه، تصادف کرده است؟یا تصور می کنید که بین راه توقف کرده است تا برایتان هدیه ای بخرد؟
احساسات ما بستگی به این دارد که فکرمان را متوجه چه چیزی بکنیم و نوع احساسمان به شدت بر عمل ها و عکس العمل های ما اثر میگذارد . بجای این که فوراً نتیجه گیری کنید، همه اطراف و جوانب را بسنجید و حالات ممکن را در نظر بگیرید. آنگاه توجه تان را به حالتی جلب کنید که شما و اطرافیانتان را نیرومندتر سازد.    
برای درک نیروی تمرکز و توجه، بهترین مثالی که میتوان ذکر کرد، مسابقات اتومبیلرانی سرعت است. وقتی اتومبیل شما منحرف میشود و به سوی دیوار میرود، عکس العمل طبیعی معمولا ًاین است که حواستان را به دیوار جمع میکنید تا با آن برخورد نکنید. اما اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، بطور قطع همان بلائی که از آن میترسیم، به سرمان میآید. مسابقه دهندگان حرفه ای میدانند که به هر طرف توجه کنند، اتومبیل به طور ناخواسته به همان طرف منحرف میشود. به این جهت این رانندگان که دائماً جانشان در خطر است و سعی میکنند به محض مواجه شدن با این خطر، به جای نگاه کردن به دیوار، به جاده اصلی توجه کنند .
در زندگی نیز بیشتر مردم بجای چاره اندیشی، به بلاهایی فکر میکنند که نمیخواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه کنید، ایمان و توکل داشته باشید و نیروی تمرکز خود را تحت انضباط درآورید، اعمالتان بطور طبیعی شما را به مسیر صحیح هدایت خواهد کرد. اکنون ترس را رها کنید و به چیزهایی توجه نمائید که واقعاً طالب آن هستید و لیاقت آن را دارید. 
حرکت، شور میآفریند. اگر یک روز دلتان نخواست که به پیاده روی یا دو آهسته بپردازید، چه مانعی دارد که برای نرمش صبحگاهی و جست وخیز، از منزل خارج شوید؟ این حرکات، اثر نیرومندی بر تغییر روحیه دارد، زیرا:
1 – نرمش و جست وخیز ، ورزشی عالی است.
2 – فشاری که بر بدن وارد می کند، کمتر از فشاری است که در هنگام دویدن بر بدن وارد میشود.
3 – در هنگام جست وخیز، نمیتوانید از لبخند خودداری کنید.
4 – رانندگان اتومبیلها نیز با دیدن شما لبخند میزنند و سرگرم میشوند.
مؤثرترین راه کنترل نیروی تمرکز، استفاده از پرسش است. هر سؤالی که از خود بکنید، مغز پاسخی برای آن پیدا میکند. به عنوان مثال، اگر بپرسید(چرا فلانی از من سوءاستفاده میکند؟)بی اختیار ذهنتان متوجه مواردی میشود که آن شخص، سرتان را کلاه گذاشته است، خواه اصلاً این موضوع حقیقت داشته یا نداشته باشد. اما اگر بپرسید چگونه میتوانم این مشکل را رفع کنم؟بدون تردید به پاسخهایی میرسید که نتیجه اش برداشتن قدمهای مثبت است.     
پرسش صحیح، داری نیرویی است که نمونه آن را میتوان در شرح حال یک کودک کتک خورده یافت. این کودک که در یک نزاع دبستانی، از کودک بزرگتر از خود کتک خورده بود، به منظور انتقام، تفنگی به چنگ آورد و به تعقیب آن کودک قلدر پرداخت. اما درست در لحظه ای که میخواست ماشه را بکشد به خود آمد و از خود پرسید(اگر ماشه را بکشم چه اتفاق میافتد؟) ناگهان تصویری از زندان و بلاهایی که ممکن است بر سرش بیاورند در نظرش مجسم شد. لوله تفنگ رابه طرف درختی گرفت و به آن شلیک کرد. این پسر بوجکسون بود. یک انحراف توجه، یک تصمیم سنجیده و ناشی از مقایسه رنج و لذت، باعث شد پسری با آینده ای نا معلوم، به یکی از بزرگترین قهرمانان ورزشی مبدل شود.
امروز، چه پرسشهای زندگی سازی میتوانید از خود بکنید؟    
آیا کسی تاکنون به شما گفته که( آینده تان درخشان است؟) از شنیدن این گفته چه احساسی پیدا کردید؟ اگر میگفتید که آینده تان تاریک است چطور؟ممکن است به شما بگویند (نظرات شما به گوش خوش میآید) و یا(طرح ما فریاد میزند که باید اصلاح شود). ممکن است درباره کسی گفته باشید(از دیدنش چندشم میشود) و یا ( رفتارش واقعاً سرد است. )
هر دسته از این کلمات، تأثیراتی متفاوت بر روی افراد دارد. کسانی که معمولاً از آینده روشن یا تاریک، سخن میگویند، از تعبیرات بصری استفاده میکنند. بعضی ها به علائم شنیداری حساسترند(به گوش خوش میآید. فریاد میزند) و بعضی هم برای بیان مقصود از کلماتی استفاده میکنند که به حس لامسه مربوط است( چندشم میشود. واقعاً سرد است.)
توجه شما معمولاً به کدام یک از این سه حس، بیشتر است؟     
بعضی ها برای بهبود حالت روحی خود به سیگار، الکل، پرخوری، سوء استفاده از کارتهای اعتباری و یا راههای منفی دیگر پناه میبرند. آیا راههای سالمتری هم برای ایجاد روحیه وجود دارد؟ چند دقیقه در این باره فکر کنید.
1 – برای اینکه رنج ها را از خود دور کنید و احساسات لذتبخشی را جایگزین آنها سازید چه شیوه های مثبتی را میدانید؟ آنها را روی کاغذ بیاورید.
2 – راههای تازه ای را که قبلاً از آنها استفاده نکرده اید و به نظرتان مؤثر میآیند به آنها اضافه کنید. دست کم 15 شیوه را برای رفع دلتنگی ذکر کنید و چه بهتر که تعداد آنها را به 25 و یا بیشتر برسانید. این تمرینی است که میتوانید آنرا بارها تکرار کنید تا سرانجام صدها راه سالم برای تغییر روحیه کشف نمائید.
هنگامی که در بزرگراه رنج و دلتنگی، به مقصد شادی و لذت سفر میکنید، به کشف راههای گوناگون و مثبتی بپردازید که مناظر اطراف را دلپذیر سازند. بعضی از این راه ها را آزمایش کنید:
آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه کنید... به مطالعه چیزی بپردازید که مطالبش را بتوانید بکار بندید... به تماشای یک فیلم کمدی و یا برنامه شاد تلویزیونی بپردازید و بخندید... چند طول استخر را شنا کنید... از صرف غذا با افراد خانواده، یا یکی از دوستان لذت ببرید... مدتی در وان آب گرم، استراحت کنید... به خلق چند نظریه تازه بپردازید... با فرد تازه ای آشنا شوید... لطیفه های بی مزه ای برای دوستان خود تعریف کنید و بدانید که باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و صمیمانه گفتگو کنید .

هم اکنون یکی از راههای بالا را انتخاب و امتحان کنید!  

پایان بخش دوم از کتاب رازهای موفقیت .

ما همگی لیاقت آن را داریم که حرف خوب رو بفهمیم و اونو به اجرا دربیاریم .

اصل هم همینه که ما در طول زندگی روز به روز به روش های بهتر و تکمیل تر نیازمندیم . پس خودمونو به کلمات و جملات قدرتمند بسپاریم تا خو شبختی واقعی و آرامش مارو فرابگیره !!.    
 

/ 3 نظر / 28 بازدید
مینا

سلام خیلی عالیست. خوشحال میشم دوست بشیم

حسین

با تشکرازاین مطالب آموزنده

اسحاق

خیلی ممنون ازین وبلاگ پور مهتوای تون واقعا که خیلی عالیست! من ازون روزی که وبلاگ تون رادیدم تا حالا جندین بار این کتاب ودیگر کتابهاي آنتونی رابینز را خواندم و خیلی در زندهگی من تاثر گذاشته است. بخصوص این موزیک را که به همراهش گذاشته اید فوقوالعاده است این را هم بگم که تا حالا وبلاک تان را به دوستانم هم معرفی کرده ام. من با اجازه شما وبلاگ تون را لینک قرار داده ام در وبلاگ خودم واگر خواستید سری بزنید ممنون میشم.ishaqali.blogfa.com