کوشش - ▓ در جستجوی رازهای موفقیت ▓

+ بخش دهم

بخش دهم >>  کلید های توسعه
هویت و مرجع
فرق شما با سایر مردم جهان چیست؟ یکی از عوامل مهم که شما را از دیگران متمایز می کند، تجارب شماست. هرعملی که زمانی انجام داده اید، نه تنها در حافظه آگاه، بلکه در نظام عصبیتان ثبت شده است. هر چه که تاکنون دیده، شنیده، لمس کرده، چشیده و یا بوئیده اید، در بایگانی عظیمی که مغز نامیده می شود انباشته شده است.
این خاطرات آگاه یا ناآگاه را مرجع می نامیم. برای اطمینان از درستی یا نادرستی هر عقیده ای به این تجارب تکیه می کنیم، حتی اگر آن عقیده بسیار مهم باشد(مثلاٌ اعتقاد به اینکه چه کسی هستیم و چه کارهایی از ما ساخته است).
چه تجاربی در شکل دادن به زندگی شما مؤثر تر بوده است؟ در یکی از سمینارهای من، پیش از ورود به جلسه، پرسشنامه ای به شرکت کنندگان داده می شود. در این پرسشنامه از شرکت کنندگان خواسته شده است که پنج تجربه را که به عقیده خوشان بیشترین اثر را بر زندگیشان گذاشته است ذکر کنند. جالب اینجاست که بسیاری از اشخاص تجارب یا مرجعهای همانندی دارند، اما نحوه تعبیر و تفسیرشان از آن واقعه به کلی با دیگری متفاوت است.
دو نفر در جوانی پدرشان را از دست می دهند. یکی شان بر اثر این واقعه از ایجاد هرگونه رابطه صمیمانه با دیگران خودداری می کند، در حالی که دیگری فردی بسیار اجتماعی و خونگرم می شود.
پس آنچه که زندگی ما را شکل می دهد نه فقط خود مرجعها، بلکه تعبیر و تفسیری است که از آنها می کنیم.

بزرگترین طراح زندگی شما، خودتان هستید، خواه به این موضوع، توجه کرده و خواه نکرده باشید. تجارب خود را مانند پارچه بزرگی در نظر آورید که می توانید آن را مطابق هر الگویی که دوست دارید ، ببرید و بدوزید، و هر روز که می گذرد، نخی به تارو پود این پارچه افزوده می شود...
آیا این پارچه را به صورت پرده ای در می آورید تا در پشت آن پنهان شوید، یا اینکه از آن قالیچه ای جادویی می سازید تا با آن به اوج ملکوت پرواز کنید؟ آیا این پارچه را چنان طرح می کنید که خاطرات مثبت و نیروبخشتان در مرکز این شاهکار، واقع شود؟
اکنون،مدتی وقت صرف کنید و پنج خاطره را که بیش از بقیه در شکل دادن به شخصیتتان اثر داشته است، بنویسید. نه فقط واقعه را تشریح کنید، بلکه نحوه اثری را هم که بر شما داشته است بنویسید . اگر آن خاطره طوری است که اثر منفی داشته است، بلافاصله آن را طوری دیگر تعبیر کنید؛ هر تعبیری که به نظرتان می رسد . این کار ممکن است تاحدودی نیازمند ایمان باشد . ممکن است به نگرشی نیاز داشته باشد که تاکنون نسبت به آن بی توجه بوده اید. فقط به خاطر داشته باشید که در هر یک از تجارب انسانی، ارزشی نهفته است.
برا انجام هر کاری، به احساس اطمینان نیاز داریم. سر چشمه این احساس نیرومند
(اعتماد به نفس) مرجع های ماست. اما اگر هیچ تجربه(یا مرجعی) برای انجام کاری نداشته باشیم، چگونه می توانیم با اطمینان به انجام آن بپردازیم؟ باید دانست که ما محدود به تجارب واقعی خود نیستیم، بلکه قدرت تخیل ما، منبعی پایان ناپذیر برای کمک به ماست.
به یاد داشته باشید، علت اینکه راجر بانیستر توانست رکورد( یک مایل در چهار دقیقه ) را بدست آورد آن بود که قبلاٌ بارها آن را در عالم خیال تجربه کرده و با چشم دل، دیده بود. او آنقدر شکستن رکورد را در خیال خود مجسم کرده بود که مرجعهایی در ذهن او ایجاد شده و سپس ایمانی در او به وجود آمده بود که توانائیهای جسمی بالقوه اش را فعال کرده بود.
قدرت تخیل، ده بار نیرومند تر از نیروی اراده است. اگر این نیرو را آزاد سازید، چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوی در شما ایجاد می شود که همه محدودیتهای گذشته رادر می نوردید.
آندره آغاسی اخیراٌ به من می گفت که وی در سن ده سالگی، هزاران بار در تورنمنت تنیس ویمبلدون شرکت کرده و برنده شده است...البته در عالم خیال. تجسم واضح و مداوم پیروزی، اعتماد به نفس او را زیاد کرد، تا سرانجام در تابستان 1992 توانست به رویای خود جامه عمل بپوشاند.
با استفاده مداوم از قدرت تخیل، چه رویاهایی را می توانید عملی کنید؟
یکی از راههای آسان افزایش تجارب مرجع، استفاده از گنجینه های ادبی، داستانها، افسانه ها، اشعار و موسیقی است که همه جا در اختیار شماست. با مطالعه کتاب، تماشای فیلمها و نوارهای ویدیویی ارزشمند،حضوردر مسابقات، شرکت در سمینارها و صحبت با بیگانگان تجارب مرجع خود را افزایش دهید . همه مرجعها توانایی شما را افزون می سازند و هرگز نخواهید دانست که کدام یک ممکن است زندگی شما را به کلی دگرگون سازد.
مطالعه کتاب شما را قادر می سازد تابتوانید مانند نویسنده فکر کنید. درآن لحظات جادویی که در اعماق جنگلهای آردن فرو می روید ویلیام شکسپیر هستید. در آن هنگام که در جزیره گنج دچار کشتی شکستگی می شوید رابرت لوئیز استیونسون و وقتی در والدن با طبیعت سخن می گویید هنری دیوید تورو هستید. کم کم مانند آنان فکر می کنید . مانند آنان احساس می کنید، و از قدرت خیال خود مانند آنان بهره مند می شوید . مرجعهای آنان مال شما می شوند و تا مدتها پس از مطالعه کتاب در ذهن شما باقی می مانند .
مطالعه یک کتاب ارزشمند ، تماشای یک نمایش یا گوش کردن به یک قطعه موسیقی چه ماجراهای جالب، تفریحی و پر باری را می تواند برایتان به ارمغان آورد؟
آیا باور می کنید که هیچ یک از تجارب ما بد نیستند؟ در هر کاری که می کنید، چه مشکل باشد و چه آسان، چه رنج آورباشد و چه لذتبخش و خلاصه در هر تجربهای می توانید نکته ارزشمندی پیدا کنید.
نیرویی که زندگی شما را شکل می دهد ناشی از معنایی است که به هر تجربه می دهید. به یکی از ( بدترین) تجارب زندگی خود فکر کنید. آیا راهی به نظرتان می رسد که آن تجربه را دارای اثر مثبتی در نظر آورید؟ ممکن است دچار سوختگی و یا حوادث رانندگی شده باشید و یا جیبتان را خالی کرده باشند اما بر اساس همین تجارب سرانجام به تصمیمی نو یا آگاهی تازه و یا حساسیت جدیدی نسبت به دیگران دست پیدا کرده اید که باعث شده است به عنوان یک انسان رشد کنید و توانایی خود را برای کمک به دیگران افزایش دهید.
تجارب محدود، زندگی محدودی را به وجود می آورد. اگر جویای رشد و زندگی پر باری هستید بایدبا تغییر نظرات و تجاربی که اگر آگاهانه به دنبال آنها نروید جزو زندگی شما نمی شوند،مرجعهای خود را افزایش دهید. به ندرت یک فکر بکر ممکن است خود به خود به ذهنتان خطور کند. باید فعالانه در جستجوی آن باشید.
آیا کاری بوده است که هرگز فکر انجام آن را نمی کرده اید و پس از انجام آن ، درهای دنیای تازه ای به رویتان گشوده شده باشد؟
به دنبال کارهای بروید که تاکنون هرگز نکرده اید:به غواصی و کشف دنیای  زیر آب بپردازید و ببینید که زندگی در محیطی کاملاٌ تازه چگونه است ... یک شب برای شنیدن سمفونی و یا کنسرت موسیقی تند( هر کدام که طبق عادت از رفتن به آن خودداری می کنید)بروید...به بیمارستان اطفال بروید واز بیماران عیادت کنید ...در فرهنگی متفاوت خود را غرق کنید و جهان را از دیدگاه دیگران ببینید.
به خاطر داشته باشید هر محدودیتی که در زندگی خود دارید احتمالاٌ فقط ناشی از محدودیت تجارب مرجع است. مرجعهای خود راتوسعه دهید تا زندگیتان به سرعت توسعه پیدا کند. 
تجارب تازه ای را که باید پیدا کنید، کدامند. سؤال شایسته ای که می توانید از خود بکنید این است ( برای رسیدن به چیز هایی که واقعاٌ می خواهم، چه مرجعهایی مورد نیاز است؟)
چه تفریحاتی را می خواهید تجربه کنید. به چه چیز هایی فکر کنید که برای سرگرمی و احساس حال خوش مایل به انجام آنها هستید.
پس از آنکه فهرستی از مرجعهای تازه تهیه کردید، برای هر یک، مهلتی زمانی قائل شوید. تصمیم بگیرید که در چه زمانی می خواهید هر یک از آن کارها را انجام دهید.
کی می خواهید سخن گفتن به زان اسپانیایی، یونانی یا ژاپنی را بیاموزید؟ چه موقع می خواهید به بالونی که با هوای گرم کار می کند سوار شوید؟ کی می خواهید از خانه سالمندان بازدید کنید؟ چه موقع می خواهید به کاری تازه و غیر عادی دست بزنید.
یکی از قویترین تجارب مرجع من، مربوط به زمانی است که در روز عید شکر گزاری به همراه پسرم برای توزیع بسته های غذا بین مستمندان رفته بودیم. من پسرم را که در آن زمان چهار ساله بود، تشویق کردم که یک سبد غذا رابه مرد ولگردی که در درگاه یک دستشویی عمومی خوابیده بود ، بدهد. با تعجب، پسرم جیرک را دیدم که دستی به شانه آن مرد زد و با صدای بلند گفت ( روز شکر گزاری مبارک!). ناگهان مرد ولگرد از جا پرید، قد خود را راست کرد و به طرف او یورش برد . قلب من از جا کنده شود چیزی نمانده بود که به طرف او خیز بردارم که دیدم مرد، دست پسرم را به نرمی گرفت، آن را بوسید و گفت( از لطفتان ممنونم...)گمان نمی کنم که در روز عید شکر گزاری ، بتوان هدیه ای بهتر از این به کودکی چهار ساله داد.
چه تجارب ثمر بخشی را می توانید با همراهی عزیزانتان کسب کنید.
برای کسب تجربه و افزایش مرجعها، لازم نیست به سفرهای دور و دراز بروید. می توانید در همان جامعه ای که هستید، در سر یک چهار راه ، به فردی کمک کنید. فقط با اضافه شدن یک مرجع،دریچه جهانهای تازه ای به روی شما گشوده می شود. این مرجع کارساز، می تواند چیز تازه ای باشد که می بینید یا می شنوید، یک گفتگو، یک فیلم و یا یک سمینار، یا نکته ای که در صفحه بعد همین کتاب یا کتاب دیگری به آن بر می خورید. هرگز نخواهید دانست که چه موقع برایتان پیش می آید.
از جابرخیزید و وارد معرکه زندگی شوید! بگذارید تخیل شما همراه با امکان آنچه که قابل کشف و تجربه است پرواز کند.و این کار راهم اکنون آغاز کنید. 
امروز به دنبال کدام تجربه می توانید بروید که زندگیتان را گسترده تر سازد؟بر اثر این تجربه به چه انسانی مبدل خواهید شد؟
نیرویی است که زندگی شما را شکل می دهد . این نیرو است که تعیین می کند چه کارهایی از نظر شما ممکن، یا غیر ممکن است، از چه چیزهایی اجتناب کنید، چگونه فکر کنید و چه واکنشهایی نشان دهید. این نیرو، عقیده ای است که درباره هویت خود دارید.
همه ما، ولو بطور نیمه آگاه، تعریفی از خویشتن خویش داریم، و این تعریف است که بر همه جنبه های زندگی اثرمی گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردی محافظه کار ببینید، حرکات و حتی سخنانتان یک نوع است و اگر خود را فردی بی باک و متجاوز در نظر آورید، نوع دیگر. هر تغییری که در این تعریف بدهید،بلافاصله در استعداد هایی که بکار می گیرید، رفتاری که نشان می دهید و آرزوهایی که در سر می پرورید تغییری ایجاد می کند. همه تجارب زندگی خود را با کمک این اعتقاد ، تفسیر می کنید و همه تصمیمهای شما از این صافی می گذرد.
آیا هرگز گفته اید ( این کار از من ساخته نیست ! من چنین آدمی نیستم!) اگر چنین عبارتی را گفته باشید، به مرز تعریفی که در گذشته از خود داشته اید، و کیفیت زندگی امروزیتان تا حدی ناشی از آن است نزدیک شده اید. از خود بپرسید( این عقیده را که من چگونه شخصی هستم از کجا آورده ام و چه مدت است که در من پیدا شده است؟) شاید تاکنون زمان آن رسیده باشد که هویت خود را به روز در آورید. آیا این عقیده را آگاهانه انتخاب کرده اید و یا بر آیندی از مجموعه نظرات دیگران و وقایع مهم زندگانی و عوامل دیگری است که ناخواسته و ناآگاهانه وارد ذهنتان شده است؟
اگر می خواستید خود را به گونه ای دیگر معرفی کنید تا تصویری نیرومند تر و دقیق از آنچه امروز هستید، به دست دهد، چگونه بیان می کردید که چه کسی شده اید.
همه ما باید دیدگاه خود رانسبت به هویت و قابلیتهایی که داریم، وسیعتر کنیم. باید اطمینان حاصل کنیم بر چسبهایی که به خود می زنیم، ما را محدود نمی کنند،بلکه به ما وسعت می بخشند و به نیکیهایی که در درون خود داریم. می افزایند اما مراقب باشید: اگر مرتباٌ بگویید( من چنین هستم...)چنان هم خواهید شد.مثلاٌ بعضیها می گویند(من آدم تنبلی هستم) در حالی که این افراد تنبل نیستند، بلکه هدفهای انگیزنده ای ندارند.
آیا خود را به گونه ای تعریف می کنید که تولید محدودیت کند؟ آیا این محدودیت، در زمینه پیش بینی عملکرد و قابلیتتان است؟ اگر چنین است، آن را عوض کنید.
هنگامی که تغییری در زندگی خود ایجاد می کنیم، کسانی که در محیط اطرافمان هستند،گاه به کمکمان می آیند و گاه موانعی بر سر راه پیشرفتمان ایجاد می کنند. این اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه کنند، چون اطمینان( باور ) دارندکه، چه کسی هستیم، لذاعملاٌ در حکم لنگر یا عاملی منفی هستند و گاهی ما را به سوی عواطف و عقاید گذشته، که زمانی بخشی از هویتمان بوده اند، بر می گردانند.
باید بدانیم که قدرت نهایی برای تعریف هویت، در اختیار خود ماست. گذشته ما، مشخص کننده حال یا آینده ما نیست. دست به عمل بزنید و هویت تازه و نیرومند خود را از همین امروز بپذیرید.
اگر در زندگی خود بارها سعی کرده اید که تغییری مثبت به وجود آورید، اما موفق نشده اید، به احتمال زیاد علتش این بوده است که سعی کرده اید که اعمال و رفتار تازه ای پیش بگیرید که با عقایدی که درباره هویت خود داشته اید، سازگار نبوده است. برای اینکه بهبود سریع و پایداری در کیفیت زندگیتان ایجاد شود، باید هویت خود را عوض کنید، یا آن را تغییر دهید و یا گسترده تر سازید.
مثلاٌ به جای اینکه سعی در ترک عادت مضری( مثلاٌ صرف مشروب الکلی ) کنید، خود را به چشم فرد سالم و شادابی ببینید که برای بهبود عملکرد خود تلاش می کند. حاصل طبیعی چنان تصمیمی آن است که به عنوان یک فرد سالم، هرگز حتی به فکر نوشیدن مشروب نیفتید.
بحران هویت چیست؟ این حالت هنگامی اتفاق می افتدکه بخواهیم بر خلاف عقیده ای که درباره هویت خود داریم، عمل کنیم. نتیجه این می شود که در درستی همه چیز ، تردید کنیم. اما آیا هیچیک از ما هست که واقعاٌ خود را بشناسد و بداند که چه شخصی است؟ من گمان نمی کنم.
خصوصاٌ هویتی که به سن یا ظاهر شخص بستگی داشته باشد، بطور قطع موجب دردسرو بحرانهای آتی خواهد شد. بعلاوه این امور، دستخوش تغییرند. اما اگر در مورد شخصیت خود، دیدی وسیعتر داشته باشیم و یا حتی تعریفی را که از خود داریم، به امور معنوی مرتبط سازیم، هرگز هویتمان مورد تهدید قرار نمی گیرد.
آنچه مسلم است، ما چیزی بیش از جسم ظاهری خود هستیم.پس ببینید چه عاملی است  که شما را منحصر به فرد کرده است.
اکنون زمانی وقت صرف کنید و به معرفی خود بپردازید . هنگام پاسخ دادن به این پرسش که ( من کی هستم؟) کنجکاو و سر زنده باشید.
آیا خود را با توجه به کارهایی که در گذشته کرده، یا فعلاٌ می کنید، یا در آینده خواهیدکرد؟ یا باتوجه به شغل؟ در آمد؟ نقشی که در زندگی دارید؟ اعتقادات معنوی؟ خصوصیات جسمانی؟ یا چیزی که بالاتر از همه اینها باشد تعریف می کنید؟
اگر نام شما را در فرهنگ لغات یا دایرةالمعارف می نوشتند، دلتان می خواست در برابر اسمتان چه تعریفی را ذکر کنند؟ آیا فقط چند کلمه کافی است یا اینکه شرح و تعریف هویت شما ، صفحات متعدد و یا حتی یک جلد کامل رادر بر می گیرد؟
هم اکنون، تعریفی را که ممکن است در فرهنگ لغات، در برابر نام شما بنویسند، روی کاغذ بیاورید.
اگر قرار بود کارت شناسایی، یا شناسنامه ای برای خود تهیه کنید که نشان دهد واقعاٌ چه کسی هستید، بر روی آن چه می نوشتند؟ |آیا عکس و مشخصات جسمی خود را به آن می افزودید؟ یا اینکه به این مشخصات اهمیت نمی دادید؟ آیا اعداد و ارقام مهم را در آن ذکر می کردید؟ چه چیز های دیگری در آن می نوشتید؟ موفقیت ها؟ ارزشها؟ عواطف؟ عقاید؟ آرزوها؟ شعارها؟
هم اکنون دقایقی از وقت خود را صرف کنید و کارت شناسایی خود را که معرف هویت واقعیتتان باشد بنویسید.
اگر بعضی از جنبه های هویت شما برایتان دردناک است، چرا آن را تغییر نمی دهید؟ اینها چیز هایی هستند که خودتان تصمیم گرفته و تاکنون به هویت خود افزوده اید. حالتی شبیه کودکان را در خود به وجود آورید که با تخیلات شگفت انگیز قلب و روح خود را پر می کنند . یک روز در نقش زورو قهرمان نیکوکار فرو می روند، و روز دیگر در قالب هر کول ، نیرومندترین مرد جهان می روند، و روز سوم نقش پدر بزرگ را بازی می کنند که سرانجام نقش واقعی خودشان است . ایجاد تغییر در هویت، می تواند از شادترین، جادویی ترین، و رهایی بخش ترین تجارب زندگی باشد. در لحظه ای، می توانیم تعریفی به کلی متفاوت، از خویشتن بدست دهیم و یا آگاهانه اجازه دهیم که خویشتن واقعیمان بدرخشد و از هویت عظیم ما پرده برداشته شود که فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهایی است که تاکنون به خود زده ایم.
اگر بتوانید همان کسی باشید که خودتان می خواهید، در آن صورت هویت شما شامل چه مشخصاتی خواهد بود. همین امروز، فهرستی تهیه کنید و همه عوامل مورد نظر را در آن بنویسید . آیا کسی هستکه مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آیا می توانید این اشخاص را الگوی خود قرار دهید؟ در عالم خیال، در قالب شخصیت تازه فرو بروید.مجسم کنید که چگونه نفس می کشید؟ چگونه راه می روید؟ چگونه سخن می گویید؟ چگونه فکر می کنید؟ چگونه احساس می کنید؟
از قدرتی که برای تغییر هر جزء از هویت خود فقط با کمک یک تصمیم دارید، احساس شادمانی کنید.
اگر حقیقتاٌ می خواهید هویت خود، و در نتیجه زندگی خود را توسعه دهید، آگاهانه تصمیم بگیرید که چه کسی می خواهید باشید. بار دیگر مانندکودکان شوید، به شور و شعف آیید و دقیقاٌ مشخص کنید که امروز، چه کسی می خواهید باشید.
هم اکنون فهرست کاملی از خصوصیاتی را که می خواهید داشته باشید به روی کاغذ بیاورید، و هیچ محدودیتی برای خود قائل نشوید.
اشخاصی که وقت خود را با ما می گذرانند، تاثیر نیرومندی بر تصور ما از هویتمان دارند. هنگامی که برای تقویت هویت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ریزی می کنید، توجه خاصی به اشخاصی که در اطرافتان هستند، داشته باشید.
آیا دوستان ، خویشان، و همکارانتان هویت تازه ای را که برای خود ساخته اید، تقویت می کنند یا تضعیف؟
به هویتی که برای خود ایجاد کرده ایدپابند باشید و آن را به اطرافیان، اعلام کنید. اما از همه مهمتر آن است که این هویت را به خودتان اعلام کنید. هر روز، با بر چسب تازه ای که به خود زده اید، خصوصیات خود را برای خود بازگو کنیدتا در شما بصورت شرطی در آیند.
درست در همین لحظه می توانید براساس هویت تازه خود زندگی کنید. از خودبپرسید:
( دیگر چه می توانم باشم؟ دیگر چه باید باشم؟ اکنون دارم به چه شخصی مبدل می شوم؟)
عهد کنید که علی رغم شرایط، همیشه به عنوان کسی که قبلاٌ به هدفهای خود رسیده است عمل کنید. مانند چنین شخصی تنفس کنید. حرکات و واکنشهای شما در قبال دیگران، مانند این شخص باشد. با مردم با همان شخصیت، احترام، دلسوزی، و محبتی رفتار کنید که آن شخص ممکن است رفتار کند.
اگر تصمیم بگیرید که مانند شخص دلخواه خود فکر، احساس، و عمل کنید آیا می توانید بصورت آن شخص درآیید؟
اکنون بر سر دو راهی قرار گرفته اید. گذشته رافراموش کنید. اکنون چه کسی هستید. به این که چه کسی بوده اید فکر نکنید. اکنون تصمیم دارید چه کسی بشوید؟
این تصمیم را آگاهانه بگیرید. با دقت تصمیم بگیرید . با قدرت تصمیم بگیرید. آنگاه بر اساس آن عمل کنید

پایان بخش دهم

 

نويسنده : نسیم ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: کوشش


+ بـخش دوم

 بخش دوم >> چگونه به خواسته های واقعی، برسیم .

رنج، لذت و نیروی روحیه
برای این که به خواسته های خود برسید، باید ابتدا ببینید چه عواملی شما را از تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدف، باز میدارند. کارهایی هست که تا آخرین لحظه از انجام آنها خودداری میکنیم.(مثلاً پرداخت مالیات). علتش آن است که پرداخت مالیات، ممکن است بعداً حتی ما را دچار عواقب دردناکتری سازد.
وقتی که 14 آوریل فرا میرسد تمام تردیدها و تعللها از میان میرود، زیرا نظر ما درباره آنچه که مایه رنج یا لذت است عوض میشود و متوجه میشویم که انجام ندادن عمل به مراتب دردناکتر از انجام دادن آن است. برای ایجاد تغییر در زندگی، میتوان از همین نکته استفاده کرد. در آینده بجای اینکه از خود بپرسید(چگونه میتوان از انجام این کار دردناک خودداری کرد؟ )بپرسید( اگر اکنون این کار را نکنم،در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟)
نیروی رنج، میتواند در خدمت شما باشد، به شرط این که از آن به صورت صحیح استفاده کنید.
آیا ما نیز صرفاً نوعی حیوان هستیم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبیه یا پاداش، عکس العمل نشان میدهیم؟ البته چنین نیست. یکی از امتیازات بزرگ انسان بودن، این است که میتوانیم خودمان تعیین کنیم که از چه چیزی رنج یا لذت ببریم. به عنوان مثال، کسی که دست به اعتصاب غذا میزند، رنجی جسمانی را تحمل میکند و حتی ممکن است از کار خود لذت ببرد، زیرا اعتقاد دارد که با جلب توجه جهانیان به هدف ارزشمند خود، نتایج مثبتی به دست میآورد. همه ی ما دارای این حق انتخاب هستیم. رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم. آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که نسبت به آن رنجی غیر ضروری احساس کنید؟ آیا در مقابل آن، صرفاً واکنش نشان میدهید، یا از حق انتخاب خود استفاده میکنید؟ آیا میتوانید مرکز توجه خود را تغییر دهید و واقعه ظاهراً دردناکی را به فرصتی لذتبخش برای یادگیری، رشد، یا کمک به دیگران مبدل کنید.
چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت میدانید، سرنوشت شما را شکل میدهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت، هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده میکند. بعضی ها به الکل، موادمخدر، و پرخوری پناه میبرند و یا با دشنام و اهانت دیگران را میآزارند. بعضی دیگر از ورزش، یادگیری، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونی ها کسب لذت میکنند.
الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت، چیست؟
این الگوها تاکنون چه تأثیری بر نحوه ی زندگی شما گذاشته است؟ فهرستی از روشهای مورد استفاده خود تهیه کنید. هنگامی که میخواهید از اوقات خود لذت بیشتری ببرید به تماشای تلویزیون مینشینید؟سیگاری روشن میکنید؟ میخوابید؟ آیا راههای مثبت تری برای فرار از رنج و کسب لذت سراغ دارید؟    
در بیشتر مردم، ترس از زیان، قوی تر از میل به جلب منفعت است. اغلب افراد برای حفظ چیزهایی که دارند، بیشتر حاضر به تلاش هستند تا برای تحقق آرزوها و رؤیاهای خود .
دو حالت را در نظر بگیرید:حالت اول:در پنج سال گذشته یکصد هزار دلار اندوخته اید و میخواهید آنرا از دستبرد و آفت حفظ کنید. حالت دوم: طرحی در پیش رو دارید که اگر آنرا اجرا کنید، ظرف پنج سال آینده یکصد هزار دلار بدست میآورید. برای کدامیک از این دو هدف، حاضرید بیشتر تلاش کنید؟

وقتی در دیگران عظمتی را مشاهده میکنیم، غالباً تصور میکنیم که آنها اصولاً خوشبخت هستند و استعداد یا موهبت خاصی به آنها عطا شده است. حقیقت، آن است که این افراد، از نیروها و منابع انسانی خود بهتر استفاده کرده اند، زیرا اگر تمام جوهر وجودی خود را ظاهر نمیکردند و همه ی توان خود را به کار نمیگرفتند، دچار رنجی عظیم میشدند. به عنوان مثال، زندگانی ایثارگرانه "مادرتراز" ناشی از این است که وی رنجهای دیگران را رنجهای خود میداند و لذا به کمک هرکس که در گوشه ای از دنیا رنج ببرد میشتابد. بزرگترین لذت او در این است که آلام و دردهای بشری را تخفیف دهد.
شما بیش ازهمه، از چه چیزی رنج یا لذت میبرید و این موضوع، چه نقشی در زندگی امروزیتان داشته است. اغلب الگوهای(خود اخلالی)ناشی از عواطف مختلط هستند و این عواطف، مسلماً مانع لذت و موفقیت ما در زندگی میشوند. مثلاً خیلی از مردم میگویند که خواهان پول بیشتری هستند. این افراد مسلماً دارای هوش و استعداد کافی هستند و میتوان راهی برای افزودن بر دارائیهای خود پیدا کنند. آنچه مانع این افراد میشود، عواطف مختلط، یا(شرطی شدن)های مختلط است. این اشخاص ممکن است قبول داشته باشند که پول فراوان، به معنی آزادی و امنیت بیشتر و قدرت کمک به افراد مورد علاقه است. لیکن در عین حال، فکر میکنند که پول(زیادی) موجب اسراف، ابتذال و تجاوز میشود. اگر روزی متوجه شدید که دارید دو قدم رو به جلو برمیدارید و یک قدم رو به عقب، یقین بدانید که به صورت مختلط، شرطی شده اید: یعنی رسیدن به هدف را هم باعث رنج میدانید و هم مایه لذت.
آیا دچار عواطف مختلطی هستید که بر زندگیتان اثر گذاشته باشد؟    
آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که بخواهید آنرا بهتر بسازید (مثل وضعیت مالی یا روابط با دیگران) ولی به نظر میرسد که عاملی شما را به عقب میکشاند و مانع اقدام میشود؟
پاسخ خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید و سپس خطی عمودی در وسط آن صفحه رسم کنید. در ستون سمت راست، عواطف منفی و در ستون سمت چپ عواطف مثبتی را که نسبت به آن دارید بنویسید.
آیا کفه سمت راست، به سمت چپ میچربد؟ آیا یک احساس منفی وجود دارد که به تنهایی هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ این تعادل یا عدم تعادل، چه نقشی در موفقیتهای قبلی شما داشته است؟
در زیر نور درخشان آگاهانه،غالباً عواطف منفی قدرت خود را از دست میدهند. آگاهی، اولین قدم است.    
گاهی انسان بر سر دو راهیهایی قرار میگیرد که هر دو به رنج منتهی میشود . به عنوان مثال ، بعضیها در زندگی زناشویی خود احساس بدبختی میکنند. اما اگر از هم جدا شوند، تنها میشوند و بیشتر احساس بدبختی خواهند کرد.در نتیجه هیچ کاری نمیکنند و همچنان احساس بدبختی میکنند!
به جای اینکه احساس کنید در دام افتاده اید،سعی کنید از نیروی رنج، به سود خود استفاده کنید. ببینید در گذشته و حال، چه کشیده اید! رنج را با چنان شدتی احساس کنید که شما را وادار به عمل سازد و سرانجام ناچار شوید که فکری برای وضعیت خود بکنید. ما به این حالت(آستانه احساس) میگوئیم. به جای این که انفعالی داشته باشید و صبر کنید تا این حالت عاطفی اجتناب ناپذیر به سراغتان بیاید، چرا آگاهانه و فعالانه آن را در خود ایجاد نمیکنید تا انگیزه ای قوی در شما بوجود آید و سعی کنید از همین امروز زندگی خود را بهتر سازید؟     
استفاده از نیروی اراده هرگز کاری صورت نمیدهد و یا لااقل در دراز مدت شیوه ای غیر مؤثر است. آیا تاکنون، در زمینه ای مثلاً در زمینه وضع جسمانی خود، به آستانه ی احساس رسیده اید؟ در چه مرحله ای دچار آن احساس شده اید؟ شاید با استفاده از قدرت اراده و گرفتن رژیم غذایی، باخویشتن به مبارزه پرداخته باشید، اما البته هر نتیجه ای که گرفته اید جنبه موقت داشته است،زیرا محروم کردن خویشتن از غذا، همیشه دردناک است و مغز شما هرگز اجازه نمیدهد در شرایطی که راه دیگری وجود داشته باشد،دائماً رنج را تحمل کنید.
پس چه باید کرد؟راه حل آن است که بجای مبارزه با غرایز طبیعی، حالت شرطی خود را نسبت به غذا عوض کنید، تا اینکه میل به غذا در شما کم شود و خوردن غذا دیگر لذتبخش نباشد، دائماً دردسرهایی را که در اثر پرخوری کشیده اید به خود یادآوری کنید. پر خوری را رنج آور، و ورزش را امری لذتبخش تلقی کنید تا به طور خودکار، در مسیر صحیح بیفتید.   
یکی از تعریفهای موفقیت از نظر من این است: طوری زندگی کنید که دائماً احساس لذت فراوان کنید و کمتر دچار رنج شوید و با توجه به شرایط زندگیتان، کاری کنید که اطرافیانتان نیز طعم خوشی و لذت را بیشتر بچشند تا مزه رنج و سختی. برای انجام این کار باید از رشد فکری برخوردار باشید و شوق کمک و خدمت در سر داشته باشید.
با توجه به این تعریف، تاچه حد موفق هستید؟ برای این که امروز، از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و یا باعث شوید که نزدیکانتان بیش از پیش از زندگانی خود بهره مند شوند، چه میتوانید بکنید؟ 
تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. اما اگر کاری را به تأخیر بیندازید، معمولاً نتیجه اش این است که بعداً به رنج و دردسر بزرگتری دچار  میشوید.
چه کارهایی را قبلاً به تعویق انداخته اید که امروز باید به آنها رسیدگی کنید؟ صورتی از این کارها را تهیه کنید و آنگاه به پرسشهای زیر، پاسخ دهید.
1 – چرا تاکنون این کار را انجام نداده ام ؟ قبلاً چه رنجهایی را به انجام این کار، نسبت داده ام؟
2 – این الگوی منفی، تاکنون چه سودی برایم داشته است ؟
3 – اگر اکنون این رفتار را تغییر ندهم در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد و چه احساسی خواهم داشت؟
4 – اگر هر یک از این کارها را اکنون انجام دهم، چه فوائد و لذتهایی برایم در پی خواهد داشت؟
شاید تاکنون برایتان اتفاق افتاده باشد که پس از انجام کاری، با خود گفته اید(چطور چنین اشتباه احمقانه ای را مرتکب شدم؟!) و یا برعکس، کاری را انجام داده و سپس فکر کرده اید (عجیب است! چگونه به انجام چنین کاری موفق شدم؟)
چه عاملی سبب میشود که عملکردمان بد، و یا برعکس عالی باشد؟ این موضوع، ارتباط چندانی با توانائیمان ندارد، بلکه این حالت روحی و یا جسمی ما در هر لحظه است که باعث میشود افکار، اعمال، احساسات و یا عملکردهایی از ما سر بزند. اگر راز دستیابی به حالات روحی و عاطفی نیرومند را دریابید، واقعاً میتوانید دست به کارهای شگفت آوری بزنید. اگر در حالت صحیح روحی باشید، بدون اینکه ظاهراً کوششی به عمل آورید، افکار و نظرات تازه ای در ذهنتان جریان مییابد.
اگر همه روزه در شرایط بالای روحی و فکری بودید، چه کارهایی را میتوانستید انجام دهید؟    
فرهنگ جامعه، صورتی از چیزهای مطلوب را به همه ما فروخته است. به ما آموخته اند که روزی، پس از آن که همه وقایع به شکل صحیحی اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهیم شد. هنگامی که همسر شایسته خود را یافتیم، هنگامی که بقدر کافی پول بدست آوردیم، هنگامی که از نظرجسمی در سلامت کامل بودیم، هنگامی که فرزندانی داشتیم و هنگامی که بالاخره بازنشسته شدیم.
حقیقت آن است که آنچه بدست میآوریم، احساس خوشی و رضایت را در ما به وجود نمیآورند، مگر آنکه یاد بگیریم که حالت ذهنی خود را بسرعت عوض کنیم. از این گذشته، شما این چیزها را برای چه میخواهید ؟ آیا غیر از این است که به اعتقاد شما همسر دلخواه، فرزند، پول و غیره سبب میشود که احساس بهتری پیدا کنید؟ اما سرانجام، پس از آنکه به چیزهایی که میخواهید، رسیدید، چه کسی احساستان را بهتر میسازد؟ البته خودتان چنین میکنید.
پس چرا منتظرید ؟هم اکنون این کار را انجام دهید! 
آیا میدانید چگونه باید حال خود را بهتر سازید؟ آیا امکان دارد کاری کنید که هم اکنون احساس خوشبختی کامل، هیجان و شور و شوق کنید؟ مسلم است! کافی است که مرکز توجه خود را تغییر دهید.
آیا بخاطر میآورید که زمانی، کار بزرگی انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس میکرده اید ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئیات، در نظر مجسم کنید ... صداهایی را که شنیده اید به خاطر آورید... ضربان قلب خود را احساس کنید! مانند همان زمان نفس بکشید، همان طور قیافه بگیرید و بدن خود را مانند آن موقع به حرکت درآورید. آیا، هیچ هیجانی در خود احساس نمیکنید؟ آیا ممکن است هر وقت که دلتان بخواهد همین احساس را در خود ایجاد کنید؟
در زندگی، برای درک و تجربه هر چیزی راههای گوناگونی هست. روح ما، مانند گیرنده ای است که میتواند برنامه های شاد یا غم انگیز مختلفی را پخش کند. در هر لحظه، میتوانیم دچار هر نوع احساسی که مایلیم، بشویم. کافی است که کانال صحیح را بگیریم. این کار چگونه امکان پذیر است؟ برای تغییر فوری روحیه، دو راه وجود دارد. راه اول آن است که ذهن خود را به چیز دیگری متوجه کنیم.
به یکی از درخشانترین لحظه های ز ندگی خود فکر کنید. با بخاطر آوردن آن چه احساسی پیدا میکنید؟ذهن خود را میتوانید متوجه چه چیز هایی دیگری بکنید تا احساسی خوشایند و حالی خوب پیدا کنید؟
برای تغییر فوری حالت روحی، راه دومی هم هست که فردا به آن می پردازیم.   
تغییر مرکز توجه، فقط یکی از راههای تغییر روحیه است. راه سریعتر و مؤثرتری هم هست و آن استفاده از شیوه های جسمانی و یا به اصطلاح، فیزیولوژیکی است. بیشتر مردم، هنگامی که از روحیه خود ناراضی هستند و میخواهند حال بهتری پیدا کنند، به الکل، غذا، سیگار، خواب، یا مواد مخدر متوسل میشوند. بعضی ها هم راههای مثبت تر نظیر رقص، آواز، ورزش و یا عشقبازی را انتخاب میکنند.
هر یک از حالات روحی، با تغییرات جسمانی مشخصی همراه است. افراد افسرده چه قیافه ای دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده و سرشان پائین است. بطور کم عمق نفس میکشند . عضلات چهره شان شل و قیافه شان بی تفاوت است . برعکس در مواقعی که شاد و سر حال هستیم، شانه هامان بالا است و حالت طبیعی دارد . سرمان را بالا نگه میداریم و به طور کامل نفس میکشیم . میتوانیم آگاهانه این تغییرات را در جسم خود به وجود آوریم و بلافاصله حالت روحی دلخواه را در خود ایجاد کنیم.     
بعضی ازکارهای بسیار ساده، ممکن است نتایج بسیار بزرگی داشته باشد. اگر میخواهید حالت سرگرم کننده ای در خود ایجاد کنید که نتایج دور از انتظاری هم داشته باشد تمرین زیر را انجام دهید:
خود را مقید کنید که در هفت روز آینده روزی پنج بار و هر بار روزی یک دقیقه در مقابل آینه قرار بگیرید و فقط نیش خود را گوش تا گوش به لبخند باز کنید. این کار، ممکن است در ابتدا کمی احمقانه به نظر برسد، اما وقتی روزی چند نوبت این عمل را تکرارکنید، سلسله اعصابتان به طور مداوم تحریک میشود تا احساسی از شادمانی، بی خیالی، شوخی و سادگی را در شما ایجاد کند. مهمتر آنکه خود را نسبت به(حال خوب)داشتن شرطی میکنید و عادت شادمانی جسمی را در خود بوجود میآورید. پس هم اکنون یک دقیقه وقت صرف کنید و این کار را محض تفریح انجام دهید!   
سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگی ندارد، بلکه بیشتر به طرز فکر و وضع جسمی او مربوط است. خیلی ها هستند که سالهای زیادی را پشت سرگذاشته اند، اما هنوز شلنگ انداز راه میروند و افکارشان هم هنوز خشک و غیر قابل انعطاف است.
به عنوان مثال، در روزهای بارانی وقتی اشخاص مسن به گودال پر از آبی میرسند، نه فقط آن را دور میزنند، بلکه در تمام آن مدت شکوه و شکایت می کنند و غر میزنند!
برعکس، کودکان(وآنان که هنوز دلشان جوان است)به میان آب میپرند، آب را به اطراف میپاشند و خوش میگذرانند.
گودالهای زندگی را وسیله شادمانی قرار دهید. هنگام راه رفتن، پاهاتان حالت فنری داشته باشد و لبخند را فراموش نکنید. به خوشرویی، شیطنت و سر زندگی اهمیت بدهید. شما انسان زنده ای هستید!
برای احساس خوب داشتن، به هیچ علت و دلیلی نیاز نیست!   
برای این که زندگی پرمایه تری داشته باشیم، بهترین راه، این است که دامنه عواطف و احساسات خود را وسعت دهیم. در هفته ای که گذشت، دچار چند نوع عواطف و احساسات گوناگون شده اید؟ آنها را یادداشت کنید.
اکنون عواطفی را که نوشته اید، بررسی کنید. اگر تعداد آنها از 12 کمتر است، چند احساس دلپذیر را به آنها بیفزایید. بعضی ها از میان هزاران احساسی که میتوانند داشته باشند، فقط چند مورد را تجربه کرده اند!
توجه داشته باشید که فقط با تغییر مرکز توجه و یا تغییر حالت جسمانی، میتوانید قلمرو عواطف خود را گسترده تر کنید. یکی از عواطف مثبت و دلپذیر را بطور دلخواه انتخاب کنید. طوری بایستید، حرکت کنید، قیافه بگیرید و سخن بگوئید که گویی دچار آن احساس هستید. از تغییری که بلافاصله در روحیه و احساستان پیدا میشود لذت ببرید!      
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که زمانی از خشم، دیوانه شده و یا احساس درماندگی و گرفتاری کرده باشید و اکنون که به گذشته خود مینگرید، از اینکه بخاطر چه چیزهایی از جا دررفته اید خنده تان بگیرد. همه ما این جمله قدیمی را از دیگران شنیده ایم که(یک روز، به یاد رفتار امروزت میافتی و خنده ات میگیرد. یکی از استادان من به نام ریچارد بندلر یک بارگفت(چرا صبر کنیم؟ چرا همین حالا خنده مان نگیرد؟)
این کار را همین امروز امتحان کنید. به چیزی بخندید که قبلاً آنرا تحمل ناپذیر و عذاب آور میدانستید. آیا احساس نمیکنید که اوضاع برایتان قابل تحمل تر شده است ؟ 
همسر شما قرار است تاکنون به منزل برگشته باشد، اما دیر کرده است . چه فکری میکنید؟ نتیجه میگیرید که به وقت شناسی اهمیت نمیدهد ؟ نگران میشوید و فکر میکنید که در بین راه، تصادف کرده است؟یا تصور می کنید که بین راه توقف کرده است تا برایتان هدیه ای بخرد؟
احساسات ما بستگی به این دارد که فکرمان را متوجه چه چیزی بکنیم و نوع احساسمان به شدت بر عمل ها و عکس العمل های ما اثر میگذارد . بجای این که فوراً نتیجه گیری کنید، همه اطراف و جوانب را بسنجید و حالات ممکن را در نظر بگیرید. آنگاه توجه تان را به حالتی جلب کنید که شما و اطرافیانتان را نیرومندتر سازد.    
برای درک نیروی تمرکز و توجه، بهترین مثالی که میتوان ذکر کرد، مسابقات اتومبیلرانی سرعت است. وقتی اتومبیل شما منحرف میشود و به سوی دیوار میرود، عکس العمل طبیعی معمولا ًاین است که حواستان را به دیوار جمع میکنید تا با آن برخورد نکنید. اما اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، بطور قطع همان بلائی که از آن میترسیم، به سرمان میآید. مسابقه دهندگان حرفه ای میدانند که به هر طرف توجه کنند، اتومبیل به طور ناخواسته به همان طرف منحرف میشود. به این جهت این رانندگان که دائماً جانشان در خطر است و سعی میکنند به محض مواجه شدن با این خطر، به جای نگاه کردن به دیوار، به جاده اصلی توجه کنند .
در زندگی نیز بیشتر مردم بجای چاره اندیشی، به بلاهایی فکر میکنند که نمیخواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه کنید، ایمان و توکل داشته باشید و نیروی تمرکز خود را تحت انضباط درآورید، اعمالتان بطور طبیعی شما را به مسیر صحیح هدایت خواهد کرد. اکنون ترس را رها کنید و به چیزهایی توجه نمائید که واقعاً طالب آن هستید و لیاقت آن را دارید. 
حرکت، شور میآفریند. اگر یک روز دلتان نخواست که به پیاده روی یا دو آهسته بپردازید، چه مانعی دارد که برای نرمش صبحگاهی و جست وخیز، از منزل خارج شوید؟ این حرکات، اثر نیرومندی بر تغییر روحیه دارد، زیرا:
1 – نرمش و جست وخیز ، ورزشی عالی است.
2 – فشاری که بر بدن وارد می کند، کمتر از فشاری است که در هنگام دویدن بر بدن وارد میشود.
3 – در هنگام جست وخیز، نمیتوانید از لبخند خودداری کنید.
4 – رانندگان اتومبیلها نیز با دیدن شما لبخند میزنند و سرگرم میشوند.
مؤثرترین راه کنترل نیروی تمرکز، استفاده از پرسش است. هر سؤالی که از خود بکنید، مغز پاسخی برای آن پیدا میکند. به عنوان مثال، اگر بپرسید(چرا فلانی از من سوءاستفاده میکند؟)بی اختیار ذهنتان متوجه مواردی میشود که آن شخص، سرتان را کلاه گذاشته است، خواه اصلاً این موضوع حقیقت داشته یا نداشته باشد. اما اگر بپرسید چگونه میتوانم این مشکل را رفع کنم؟بدون تردید به پاسخهایی میرسید که نتیجه اش برداشتن قدمهای مثبت است.     
پرسش صحیح، داری نیرویی است که نمونه آن را میتوان در شرح حال یک کودک کتک خورده یافت. این کودک که در یک نزاع دبستانی، از کودک بزرگتر از خود کتک خورده بود، به منظور انتقام، تفنگی به چنگ آورد و به تعقیب آن کودک قلدر پرداخت. اما درست در لحظه ای که میخواست ماشه را بکشد به خود آمد و از خود پرسید(اگر ماشه را بکشم چه اتفاق میافتد؟) ناگهان تصویری از زندان و بلاهایی که ممکن است بر سرش بیاورند در نظرش مجسم شد. لوله تفنگ رابه طرف درختی گرفت و به آن شلیک کرد. این پسر بوجکسون بود. یک انحراف توجه، یک تصمیم سنجیده و ناشی از مقایسه رنج و لذت، باعث شد پسری با آینده ای نا معلوم، به یکی از بزرگترین قهرمانان ورزشی مبدل شود.
امروز، چه پرسشهای زندگی سازی میتوانید از خود بکنید؟    
آیا کسی تاکنون به شما گفته که( آینده تان درخشان است؟) از شنیدن این گفته چه احساسی پیدا کردید؟ اگر میگفتید که آینده تان تاریک است چطور؟ممکن است به شما بگویند (نظرات شما به گوش خوش میآید) و یا(طرح ما فریاد میزند که باید اصلاح شود). ممکن است درباره کسی گفته باشید(از دیدنش چندشم میشود) و یا ( رفتارش واقعاً سرد است. )
هر دسته از این کلمات، تأثیراتی متفاوت بر روی افراد دارد. کسانی که معمولاً از آینده روشن یا تاریک، سخن میگویند، از تعبیرات بصری استفاده میکنند. بعضی ها به علائم شنیداری حساسترند(به گوش خوش میآید. فریاد میزند) و بعضی هم برای بیان مقصود از کلماتی استفاده میکنند که به حس لامسه مربوط است( چندشم میشود. واقعاً سرد است.)
توجه شما معمولاً به کدام یک از این سه حس، بیشتر است؟     
بعضی ها برای بهبود حالت روحی خود به سیگار، الکل، پرخوری، سوء استفاده از کارتهای اعتباری و یا راههای منفی دیگر پناه میبرند. آیا راههای سالمتری هم برای ایجاد روحیه وجود دارد؟ چند دقیقه در این باره فکر کنید.
1 – برای اینکه رنج ها را از خود دور کنید و احساسات لذتبخشی را جایگزین آنها سازید چه شیوه های مثبتی را میدانید؟ آنها را روی کاغذ بیاورید.
2 – راههای تازه ای را که قبلاً از آنها استفاده نکرده اید و به نظرتان مؤثر میآیند به آنها اضافه کنید. دست کم 15 شیوه را برای رفع دلتنگی ذکر کنید و چه بهتر که تعداد آنها را به 25 و یا بیشتر برسانید. این تمرینی است که میتوانید آنرا بارها تکرار کنید تا سرانجام صدها راه سالم برای تغییر روحیه کشف نمائید.
هنگامی که در بزرگراه رنج و دلتنگی، به مقصد شادی و لذت سفر میکنید، به کشف راههای گوناگون و مثبتی بپردازید که مناظر اطراف را دلپذیر سازند. بعضی از این راه ها را آزمایش کنید:
آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه کنید... به مطالعه چیزی بپردازید که مطالبش را بتوانید بکار بندید... به تماشای یک فیلم کمدی و یا برنامه شاد تلویزیونی بپردازید و بخندید... چند طول استخر را شنا کنید... از صرف غذا با افراد خانواده، یا یکی از دوستان لذت ببرید... مدتی در وان آب گرم، استراحت کنید... به خلق چند نظریه تازه بپردازید... با فرد تازه ای آشنا شوید... لطیفه های بی مزه ای برای دوستان خود تعریف کنید و بدانید که باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و صمیمانه گفتگو کنید .

هم اکنون یکی از راههای بالا را انتخاب و امتحان کنید!  

پایان بخش دوم از کتاب رازهای موفقیت .

ما همگی لیاقت آن را داریم که حرف خوب رو بفهمیم و اونو به اجرا دربیاریم .

اصل هم همینه که ما در طول زندگی روز به روز به روش های بهتر و تکمیل تر نیازمندیم . پس خودمونو به کلمات و جملات قدرتمند بسپاریم تا خو شبختی واقعی و آرامش مارو فرابگیره !!.    
 

نويسنده : نسیم ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: کوشش


..::: [ بالاي صفحه ] :::..