در جستجوی رازهای موفقیت

+ چند کلام با شما

سپاس بی کران خداوند یکتا را که به ما هستی بخشید و ما را از نعمت های بیشمار برخوردار ساخت!!.

با عرض سلام و عرض ادب به حضور آن عزیزانی که خوبند و خوبی رو گسترش میدن و به وبلاگ کتاب راز موفقیت هم، میان و دقایقی رو در اینجا سپری می کنند .

مطالب مهم رازهای موفقیت رو تقدیم می کنم به همه ی خوبان .

امیدوارم استفاده کنید .

یه کلام مهم: هر استادی وقتی درسی رو ارائه میده اون چیزای مهم و بسیار اساسی رو به عنوان یه راز در دل خودش نگه میداره و به دانشجوهاش نمی گه تا هر دانشجوئی که واقعاً متوجه درس و خواسته ی خودش هست دنبال چیزای اساسی موضوعات، باشه تا در درس، کار یا آموزش موفق بشه و اگه دانشجوئی اصرار و سماجت در درس داشته باشه بالاخره اون استاد هم گوشه هایی از اون رازها رو میگه و از اون موقع ، اون دانشجو ، دانشجوی بسیار موفقتری خواهد بود !!!!!!.

آنتونی رابینز هم در کتابش رازهائی رو گذاشته و هر که واقعاً بخواد و سرسری نگیره متوجه خواهد شد .

ضمناً

به زیادی کلام توجه نکنید مهم این هست که کدوم جملات رو انتخاب کنی و بهش ارزش قائل بشی و بخوای که اونو به اجرا دربیاری . این حقیر اصلاً دوست ندارم که بگم، جملات خوب رو انتخاب کنید و به اونا عمل کنید ولی خیلی خیلی دوست دارم بگم، جملات خوب رو انتخاب کنید و اونارو به اجرا دربیارید . چرا ؟ !!

پس این شما و این هم رازهای موفقیت  .

این حقیر در زندگی خودم از به اجرا در آوردن جملات ناب زندگی، خیر بسیار دیدم و امیدوارم لیاقت اینو داشته باشم که از طرف من هم کسی به یه جمله ی ناب برسه و اونو به اجرا دربیاره و روش های زندگیش رو ترمیم کنه تا به خدا برسه !!.  

مطالب این کتاب رو می تونید کپی کنید و در کامپیوترتون بذارید و استفاده کنید و اما می تونید مطالب این کتاب رو به همراه داشته باشید. پس قسمت های این کتاب رو از اینجا دانلود کنید و در گوشی همراه خود قرار بدید و استفاده کنید .

تبادل لینک با وبلاگ ها یا سایت های خوب و منطقی، موافقم .

یازده بخش کتاب رو آوردم تا از این به بعد با هم رازهای موفقیت رو پیدا کنیم .

همراهان عزیز حتماً حرف آخر مرا از اینجا بخونید

و

نظری داشتید بگید .

نويسنده : نسیم ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ٢ اسفند ۱۳۸٧


+ بـخش اول - شروع

بخش اول>> رؤیای سرنوشت

تصمیم گیری و هدف گذاری
همه ی ما رؤیاها و آرزوهایی داریم ... همه ی ما در اعماق روح خود میخواهیم باور کنیم که دارای موهبت خاصی هستیم، میتوانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم، میتوانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ کنیم و میتوانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری درآوریم.
آرزوی شما چیست ؟ شاید رؤیایی است که آن را فراموش کرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است. اگر آرزوی شما عملی میشد، وضع امروزی شما چگونه بود؟
اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رؤیا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته ی واقعی شما در زندگی چیست؟             
کارهایی که گاه به گاه انجام میدهیم، ملاک نیستند، بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند. پدر همه ی اعمال ما، کدام است ؟ چه عملی در نهایت، تعیین کننده ی شخصیت و راه زندگانی ماست؟ پاسخ این پرسش در کلمه ی "تصمیم" نهفته است. در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده میشود. من بیش از هر چیز، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین میکند، شرایط زندگی مان نیست، بلکه تصمیم های ماست!.         
چه کسی باور میکرد که ایمانِ مردی آرام و بی ادعا(حقوقدانی که به اصل مسالمت معتقد بود) چنان قدرتی داشته باشد که امپراطوری وسیعی را واژگون کند؟ مع ذالک تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینکه بدون توسل به خشونت میتوان به مردم هند کمک کرد تا دوباره زمام کشور خود رابدست گیرند، یک رشته وقایع زنجیره ایِ غیر منتظره را سبب شد. ببینید یک تصمیم، که به موقع و با ایمان کامل به آن عمل میشود، چه نیرویی دارد. هنگامی که خیلی ها این کار را رؤیایی غیر ممکن تصور میکردند، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی که گرفته بود، آن رؤیا را به واقعیتی غیرقابل انکار مبدل کرد. نکته آن است که خود متعهد شویم، بطوری که نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم .
اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید که بتوانید حرکتی توقف نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی میزدید؟       
در درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که میتواند ما را به کلیه ی آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یک تصمیم، میتواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند و شادمانی یا غم، سعادت یا بینوایی، با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.
از شما میخواهم که همین امروز، تصمیمی بگیرید که بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود کیفیت زندگی تان شود. کاری را که به تعویق انداخته اید انجام دهید... مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید ... و یا به کسی که چند سال است با او صحبت نکرده اید، تلفن کنید. فقط بدانید که همه تصمیم ها دارای پیامدهایی هستند، حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است. در گذشته، چه تصمیم هایی گرفته، یا نگرفته اید که بر زندگی امروزی شما تأثیر شدیدی داشته است؟      
در سال 1955 خانم روزاپارکس تصمیم گرفت که از یک قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی کند. وی از اینکه در اتوبوس، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع کرد و این عمل او، نتایجی به بار آورد که در آن لحظه به ذهنش خطور نمی کرد. آیا قصد او این بود که ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پایبندی وی به معیارهای عالیتر زندگی، او را به انجام این عمل واداشت .
اگر معیارهایی را که دارید، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید که بر اساس آن معیارها زندگی کنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟     
همه ی ما، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم که علی رغم محدودیت های شرایط، دست به کاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بیکران روح انسان در آمده اند.
من و شما نیز میتوانیم زندگانی خود را به صورت یکی ازاین افسانه ها درآوریم، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی را که در زندگی مان می افتد به دست گیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم، دست کم میتوانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام میدهیم مسلط باشیم. اگر در زندگی شما چیزی هست که از آن ناراضی هستید،(مثلاً در زمینه روابط، سلامت جسمی و یا شغل) هم اکنون تصمیم بگیرید که بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.   هر چه بیشتر تصمیم بگیرید، قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود. همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر میشوند، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش مییابد.
همین امروز، در مورد دو کار که به تأخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یک تصمیم که گرفتن آن آسان و یک تصمیم که کمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی کردن هر یک از آنها قدمی بردارید و این کار را با قدم دیگری که فردا برمیدارید ادامه دهید. با این عمل، عضلات تصمیم گیری شما نیرومند میشوند و میتوانید بزودی تغییراتی بزرگ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.   
باید خود را مقید کنیم که از اشتباهات خود پند بگیریم، نه این که به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم. اگر از خطاهای خود درس نگیریم، ممکن است در آینده نیز آنها را تکرار کنیم. اگر موقتاً کشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید که در زندگی انسان شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد.
در گذشته ی خود، مرتکب چه اشتباهی شده اید که بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده کنید؟       
موفقیت و شکست، معمولاً منشأ واحدی ندارند. شکست نتیجه خودداری از انجام عملی(مثلاً زدن یک تلفن، رفتن یک کیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است. همان طور که شکست، ناشی از یک رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار، پشتکار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.
امروز چه عمل کوچکی می توانید انجام دهید که حرکتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟     
تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است که افرادموفق معمولاً به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام کاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عکس ، اشخاص شکست خورده معمولاً دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض میکنند .
هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید، آنرا رها نکنید.    
ادرابرتس، تقریباً نیمی از عمرش را در یک ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود این همه مشکلات فردی، او لابد در شرایطی نیست که بتواند کیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟  ادرابرتس، مجسمه ی لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است. وی نخستین فرد معلولی است که بدون داشتن دست و پا، از دانشگاه کالیفرنیا و برکلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت کالیفرنیا رسیده است. وی که مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است، توانسته است قوانینی را برای حفظ کلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتکارات بسیاری را نشان دهد.
شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید. هم اکنون سه تصمیم بگیرید که وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آن گاه براساس آن تصمیم ها عمل کنید.    
چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن کنید؟ اولین قدم آن است که رؤیا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف کنید. تنها چیزی که حد توانائیهای شما را مشخص میکند، همین است که بتوانید با دقت، خواسته ی خود راتعریف کنید. اکنون میخواهیم آرزوها و رؤیاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم که مطمئناً شما را به هدف برساند.    
همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تأثیر اساسی دارند. مع ذالک بعضی از هدفها، نظیر اینکه(من باید قبضها و صورتحسابهای خود را پرداخت کنم) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی کند. رمز آزاد کردن نیروهای واقعی آن است که هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید که حقیقتاً نیروی خلاقه را در شما زنده کند و محرک شور و شوق باشد.
هم اکنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب کنید.     
هدفهایی را که به نظرتان ارزش تعقیب کردن دارند در نظر آورید. آنگاه یک هدف را که مهیج تر باشد برگزینید. چیزی باشد که بخاطر آن، صبحها زودتر از خواب برخیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید که چرا حتماً باید تا آن تاریخ به هدف برسید. آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست که برایتان شورآفرین باشد؟ یا باعث شود که از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشکار کنید؟      
اگر تاکنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید که پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می کنید. البته آن اشیاء، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند، اما متوجه آنها نمیشده اید .
موضوع ساده است . بخشی از مغز مسئوول است تا کلیه اطلاعات را غربال کند و فقط آنچه را که برای بقا و یا موفقیت، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند که به کار موفقیت و عملی شدن رؤیا های شما میآیند، اما متوجه وجود آنها نمیشوید. زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نکرده اید و به عبارت دیگر به مغز خود نیاموخته اید که آن چیز ها دارای اهمیت هستند .
پس از آن که هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام(سیستم فعال کننده شبکه ذهنی) به کار میافتد. این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل میکند و کلیه اطلاعات و فرصتهایی را که ممکن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب مینماید. بکار انداختن این کلید نیرومند عصبی، میتواند ظرف چند روز یا چند هفته، شکل زندگی شما را واقعاً دگرگون کند.     
راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال کننده RAS ):
1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری کنید.
( توجه: هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت کنید)
2 – در هنگام انجام این تمرین مرتباً از خود بپرسید،(اگر مطمئن بودم که به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شکست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را میخواستم و چه می کردم ؟)
3 – خوش باشید و به عوالم کودکی بر گردید. در یک فروشگاه بزرگ اسباب بازی، روی زانوی بابانوئل(یا عمو نوروز )نشسته اید. در آن حالت هیجان و انتظار، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست. بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...      
روز اول : هدف های مربوط به رشد فردی
احساس رفاه و دارندگی، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی:
1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید: دلتان میخواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلتهایی رامیخواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه کسانی باید باشند؟ خود شما چه کسی میخواهید باشید؟
2 – برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید(مثلا شش ماه، یک سال ، پنج سال، ده سال، یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را که میخواهید تا یک سال دیگر به آن دست یابید مشخص کنید.
4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتماً و به طور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.
روز دوم : هدف های شغلی واقتصادی
خواه آرزوی شما این باشد که در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید که به عنوان دانشجوی رشته تخصصی، سرمایه ای از علم بیندوزید، اکنون فرصت دارید که نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید.
1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول میخواهید بیندوزید؟ از شغل خود و یا شرکتی که در آن کار میکنید چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زمینه مالی باید بگیرید؟
2 – برای رسیدن به هریک از هدفهای خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.
4 – ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتماً ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.
روز سوم : هدف های تفریحی و ماجراجویانه
اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان میخواست چه کنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اکنون یک غول جادویی در مقابل شما حاضر میشد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می کردید؟
1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید. دلتان میخواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید؟ دلتان می خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید؟
2 – برای رسیدن به هر یک از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را که می خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.
4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید بطور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید
روز چهارم : هدف های معنوی و اجتماعی
اکنون فرصت دارید که اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید که تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.
1 – پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات رادر نظر بگیرید. چه خدمتی از شما ساخته است؟ در چه اموری و به چه کسانی میتوانید کمک کنید ؟ چه چیزهایی را میتوانید ایجاد کنید؟
2 – برای رسیدن به هر یک از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 – بزرگترین هدفی را که میخواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.
4 – ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید بطور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.
هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اکنون لحظه ای فکر کنید و اولین قدمی را که باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص کنید. برای این که پیشرفت کنید، چه قدمی را باید امروز بردارید؟ حتی یک قدم کوچک(مثلاً زدن یک تلفن، یک قول، و یا یک برنامه ریزی مقدماتی)شما را به هدف نزدیکتر می کند. آنگاه کارهای ساده ای را که باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی کاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یک رشته عادتها رادر ما ایجاد میکند و نیروی محرکه توقف ناپذیری را به وجود می آورد که موفقیت دراز مدت شما را تضمین میکند. از هم اکنون شروع کنید!      
اگر یک سال دیگر ، به همه هدفهای خود برسید چه احساسی خواهید داشت ؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد ؟ زندگی را چگونه خواهید دید؟ پاسخ با این سئولات باعث میشود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدف پیدا کنید. اگر بدانید که چرا باید کاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد.
از فرصت استفاده کنید و چهار هدف یک ساله خود رامشخص سازید. زیر هریک از هدفها، در یک پاراگراف شرح دهید که چرا مطلقاً خود را مقید میدانید که ظرف یک سال به آن هدفها نایل شوید.      
رمز رسیدن به هدفها، شرطی کردن ذهن است. دست کم روزی دوبار، هدفهایی را که نوشته اید بررسی کنید. آنها را در جایی قرار دهید که هر روز چشمتان به آنها بیفتد: مثلاً در دفتر یادداشتهای روزانه، روی میز کار، در کیف پول یا روی آینه دستشویی که در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید. به خاطر داشته باشید که اگر دائماً راجع به چیزی فکرکنید و افکار خود راروی آن متمرکز سازید ، به سوی آن حرکت می کنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال کننده شبکه ذهنی (RAS ) است.      
اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف، بیهوده به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاً منفی است!
پشتکار، ارزشمندترین عامل شکل دهنده کیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است. به هر حال هیچکس تاکنون صرفاً به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است. انسان باید خود را متعهد و پایبند کند. آیا ممکن است که در اثر یک شکست موقتی، بینش و توانائیهایی پیدا کنیم که در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است !
اکنون به تلاشهای ظاهراً(بی ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته اید؟ چگونه می توانید با استفاده از این بینشها، چه در زمان حال و چه در آینده موفقیتهای بزرگی کسب کنید؟     
همه افراد موفق، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می کنند. شما هم برای رسیدن به خواسته های خود این چهار دستور ساده را بکار بندید:
فرمول موفقیت نهایی
1 – ابتدا خواسته خود را مشخص کنید .( دقیق باشید! روشنی بیان نوعی قدرت است).
2 – دست به عمل بزنید.( زیرا داشتن آرزو کافی نیست).
3 – ببینید نحوه عملکرد شما برای رسیدن به هدف، مفید و موثر است یانه؟(برای یک فرضیه بی ارزش، نیرو خود را بیهوده هدر ندهید).
4 – فرضیات و شیوه کار خود را آنقدر عوض کنید تا به هدف برسید.(قابلیت انعطاف، باعث میشود که نظرات تازه ای پیدا کنید و به نتایج تازه تری برسید.
هنگام تعقیب هدفها، غالباً به نتایجی غیر منتظره دست مییابیم. آیا زنبور عسل عمداً میخواهد گلها را بارور سازد؟ خیر، بلکه زنبور در پی جمع آوری شهد، پاهایش به گرده گلها آغشته میشود و هنگامی که روی گل دیگر مینشیند، ندانسته یک رشته عکس العملهای زنجیره ای را باعث می شود و در نتیجه، دامنه کوهسار، هر روزی به رنگی دلپذیر درمیآید.
به همین ترتیب، شما نیز هنگامی که به دنبال هدفهای ارزشمند خود می روید، ممکن است منابع پیش بینی نشده ای هم نصیب دیگران سازید. حتی تصمیم ساده ای، نظیر اینکه به فلان دوست قدیمی تلفن کنید، ممکن است پیآمدهای مثبتی داشته باشد که اصلاً فکرش را نمیکردید.
تلاشهای فعلی شما چه منابعی برای دیگران دارد؟    
مقصود واقعی از داشتن هدف آن است که ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یک فرد انسانی نیز ساخته شود. پاداش واقعی شما شخصیتی است که به عنوان یک انسان، پیدا می کنید.
اکنون دقایقی وقت صرف کنید و به طور خلاصه بنویسید که برای رسیدن به هدفهای خود باید چه خصلتها، خصوصیات، مهارتها، توانائیها، طرز فکرها و عقایدی را در خود ایجاد کنید.     
لذت و شادی را فراموش نکنید. در نظر بسیاری از اشخاص، هدفگذاری به این معنی است که وقتی به هدف بزرگی رسیدند، آنگاه میتوانند از زندگی خود لذت ببرند. ما میخواهیم با شادمانی به هدف برسیم، نه اینکه ابتدا به هدف برسیم و آنگاه شادی کنیم. سعی کنید از هر روز عمر خود به کاملترین صورت، استفاده نمائید. شهدی را که در هر یک از لحظات حیات، موجود است بچشید. ارزش زندگانی را با ملاک پیشرفتهای خود اندازه نگیرید، بلکه بخاطر داشته باشید که جهت حرکت شما ، مهمتر از نیل به هدفهای موقت است.
جهت حرکت شما رو به کدام جانب است ؟ آیا از هدفهای خود دور می شوید، یا به آنها نزدیک میگردید؟ آیا لازم است در شیوه های خود تجدید نظر کنید؟ آیا از زندگی خود بطور کامل لذت میبرید؟ اگر پاسختان منفی است، هم اکنون تغییری دریکی از زمینه ها ایجاد کنید.   
شاید بارها این جمله را از اشخاص شنیده باشید که(آیا سهم من از زندگی همین است؟) فضانوردان آپولو که تقریباً تمام عمر خود را وقف سفر به کره ماه کرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرین و تاریخی که قدم به ماه گذاشتند احساس غرور میکردند. اما پس از آن که به زمین برگشتند بعضی هاشون دچار افسردگی شدید شدند. آیا هدفی باقی مانده بود که انتظارش را بکشند؟ آیا هدفی بزرگتر از سفر به کره ماه و کشف فضای خارج از زمین وجود داشت ؟ بلی، شاید فقط یک هدف وجود داشته باشد و آن کشف فضای روح و دل انسانی است .
همه ما نیاز داریم که دائماً احساس رشد عاطفی و معنوی کنیم. این غذایی است که روح ما به آن محتاج است. وقتی به هدفهایی که برای خود قرار داده اید نزدیک میشوید، فراموش نکنید که باید بلافاصله هدفی تازه برای خود انتخاب کنید و برای آینده ای که حتماً خواهد آمد، برنامه داشته باشید.    
هدف نهایی چیست ؟ شاید این باشد که کار ارزشمندی انجام دهیم. پیدا کردن راهی برای کمک به دیگران ( آنان که صمیمانه دوستشان میداریم) باعث میشود که در همه عمر، احساس سعادت کنیم . برای کسانی که بخواهند، وقت، انرژی، سرمایه و نیرو های خلاقه خود را در راه خیر صرف کنند، همیشه در این جهان جایی وجود دارد.
امروز، چه عمل محبت آمیزی میتوانید نسبت به فرد دیگری انجام دهید؟ هم اکنون تصمیم بگیرید، به عمل بزنید و از احساسی که پیدا خواهید کرد، لذت ببرید.    
جورج برنز کمدین محبوب، اهمیت انتظار را بخوبی درک کرده است. تمام فلسفه زندگی او در این کلمات خلاصه میشود:(باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطرآن از بستر خارج شوید. در حال خواب، نمی توان کاری انجام داد. مهمترین اصل این است که در زندگی خود ، نقطه روشن و جهت مشخصی داشته باشید که رو به آن سو حرکت کنید.) وی اکنون بیش از نود سال سن دارد و هنوز در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بازی میکند. او سالن پالادیوم لندن را برای اجرای برنامه ای، رزرو کرد که در آن هنگام، وی 104 سال سن خواهد داشت ! این گونه آینده سازیها را چگونه میبینید؟
بیشتر مردم تصور میکنند که در ظرف یک سال کارهای زیادی میتوان انجام داد، اما در عین حال، کارهایی را که در مدت ده سال میتوانند به پایان رسانند دست کم میگیرند.
شما ده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟    
به چیزی فکر کنید که امروزه آن را در اختیار دارید، اما زمانی در نظرتان هدفی رؤیایی جلوه میکرده است. شاید برای رسیدن به آن هدف، موانعی هم درسر راهتان بوده است و با وجود این اکنون جزئی از زندگی شماست. وقتی به دنبال هدف تازه ای میروید و با مانعی مواجه میشوید، به یاد آورید که از این موانع، قبلاً هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده اید!
روح انسانی، واقعاً تسخیر ناپذیر است. قدرت اراده و میل به پیروزی، موفقیت،‌‌‌‌ سامان دادن به زندگی و تسلط بر آن، تنها هنگامی در شما بیدار میشود که بدانید چه میخواهید و باور داشته باشید که هیچ مشکل و مسأله و مانعی نمیتواند جلو شما را بگیرد. وجود موانع، تنها به این معنی است که  برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، باید عزم خود را جزمتر کنید .

برای همه ی خوبان آرزوی موفقیت، تندرستی و سربلندی دارم .

نويسنده : نسیم ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: زندگی و هدف و رویا


+ بـخش دوم

 بخش دوم >> چگونه به خواسته های واقعی، برسیم .

رنج، لذت و نیروی روحیه
برای این که به خواسته های خود برسید، باید ابتدا ببینید چه عواملی شما را از تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدف، باز میدارند. کارهایی هست که تا آخرین لحظه از انجام آنها خودداری میکنیم.(مثلاً پرداخت مالیات). علتش آن است که پرداخت مالیات، ممکن است بعداً حتی ما را دچار عواقب دردناکتری سازد.
وقتی که 14 آوریل فرا میرسد تمام تردیدها و تعللها از میان میرود، زیرا نظر ما درباره آنچه که مایه رنج یا لذت است عوض میشود و متوجه میشویم که انجام ندادن عمل به مراتب دردناکتر از انجام دادن آن است. برای ایجاد تغییر در زندگی، میتوان از همین نکته استفاده کرد. در آینده بجای اینکه از خود بپرسید(چگونه میتوان از انجام این کار دردناک خودداری کرد؟ )بپرسید( اگر اکنون این کار را نکنم،در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟)
نیروی رنج، میتواند در خدمت شما باشد، به شرط این که از آن به صورت صحیح استفاده کنید.
آیا ما نیز صرفاً نوعی حیوان هستیم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبیه یا پاداش، عکس العمل نشان میدهیم؟ البته چنین نیست. یکی از امتیازات بزرگ انسان بودن، این است که میتوانیم خودمان تعیین کنیم که از چه چیزی رنج یا لذت ببریم. به عنوان مثال، کسی که دست به اعتصاب غذا میزند، رنجی جسمانی را تحمل میکند و حتی ممکن است از کار خود لذت ببرد، زیرا اعتقاد دارد که با جلب توجه جهانیان به هدف ارزشمند خود، نتایج مثبتی به دست میآورد. همه ی ما دارای این حق انتخاب هستیم. رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم. آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که نسبت به آن رنجی غیر ضروری احساس کنید؟ آیا در مقابل آن، صرفاً واکنش نشان میدهید، یا از حق انتخاب خود استفاده میکنید؟ آیا میتوانید مرکز توجه خود را تغییر دهید و واقعه ظاهراً دردناکی را به فرصتی لذتبخش برای یادگیری، رشد، یا کمک به دیگران مبدل کنید.
چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت میدانید، سرنوشت شما را شکل میدهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت، هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده میکند. بعضی ها به الکل، موادمخدر، و پرخوری پناه میبرند و یا با دشنام و اهانت دیگران را میآزارند. بعضی دیگر از ورزش، یادگیری، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونی ها کسب لذت میکنند.
الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت، چیست؟
این الگوها تاکنون چه تأثیری بر نحوه ی زندگی شما گذاشته است؟ فهرستی از روشهای مورد استفاده خود تهیه کنید. هنگامی که میخواهید از اوقات خود لذت بیشتری ببرید به تماشای تلویزیون مینشینید؟سیگاری روشن میکنید؟ میخوابید؟ آیا راههای مثبت تری برای فرار از رنج و کسب لذت سراغ دارید؟    
در بیشتر مردم، ترس از زیان، قوی تر از میل به جلب منفعت است. اغلب افراد برای حفظ چیزهایی که دارند، بیشتر حاضر به تلاش هستند تا برای تحقق آرزوها و رؤیاهای خود .
دو حالت را در نظر بگیرید:حالت اول:در پنج سال گذشته یکصد هزار دلار اندوخته اید و میخواهید آنرا از دستبرد و آفت حفظ کنید. حالت دوم: طرحی در پیش رو دارید که اگر آنرا اجرا کنید، ظرف پنج سال آینده یکصد هزار دلار بدست میآورید. برای کدامیک از این دو هدف، حاضرید بیشتر تلاش کنید؟

وقتی در دیگران عظمتی را مشاهده میکنیم، غالباً تصور میکنیم که آنها اصولاً خوشبخت هستند و استعداد یا موهبت خاصی به آنها عطا شده است. حقیقت، آن است که این افراد، از نیروها و منابع انسانی خود بهتر استفاده کرده اند، زیرا اگر تمام جوهر وجودی خود را ظاهر نمیکردند و همه ی توان خود را به کار نمیگرفتند، دچار رنجی عظیم میشدند. به عنوان مثال، زندگانی ایثارگرانه "مادرتراز" ناشی از این است که وی رنجهای دیگران را رنجهای خود میداند و لذا به کمک هرکس که در گوشه ای از دنیا رنج ببرد میشتابد. بزرگترین لذت او در این است که آلام و دردهای بشری را تخفیف دهد.
شما بیش ازهمه، از چه چیزی رنج یا لذت میبرید و این موضوع، چه نقشی در زندگی امروزیتان داشته است. اغلب الگوهای(خود اخلالی)ناشی از عواطف مختلط هستند و این عواطف، مسلماً مانع لذت و موفقیت ما در زندگی میشوند. مثلاً خیلی از مردم میگویند که خواهان پول بیشتری هستند. این افراد مسلماً دارای هوش و استعداد کافی هستند و میتوان راهی برای افزودن بر دارائیهای خود پیدا کنند. آنچه مانع این افراد میشود، عواطف مختلط، یا(شرطی شدن)های مختلط است. این اشخاص ممکن است قبول داشته باشند که پول فراوان، به معنی آزادی و امنیت بیشتر و قدرت کمک به افراد مورد علاقه است. لیکن در عین حال، فکر میکنند که پول(زیادی) موجب اسراف، ابتذال و تجاوز میشود. اگر روزی متوجه شدید که دارید دو قدم رو به جلو برمیدارید و یک قدم رو به عقب، یقین بدانید که به صورت مختلط، شرطی شده اید: یعنی رسیدن به هدف را هم باعث رنج میدانید و هم مایه لذت.
آیا دچار عواطف مختلطی هستید که بر زندگیتان اثر گذاشته باشد؟    
آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که بخواهید آنرا بهتر بسازید (مثل وضعیت مالی یا روابط با دیگران) ولی به نظر میرسد که عاملی شما را به عقب میکشاند و مانع اقدام میشود؟
پاسخ خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید و سپس خطی عمودی در وسط آن صفحه رسم کنید. در ستون سمت راست، عواطف منفی و در ستون سمت چپ عواطف مثبتی را که نسبت به آن دارید بنویسید.
آیا کفه سمت راست، به سمت چپ میچربد؟ آیا یک احساس منفی وجود دارد که به تنهایی هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ این تعادل یا عدم تعادل، چه نقشی در موفقیتهای قبلی شما داشته است؟
در زیر نور درخشان آگاهانه،غالباً عواطف منفی قدرت خود را از دست میدهند. آگاهی، اولین قدم است.    
گاهی انسان بر سر دو راهیهایی قرار میگیرد که هر دو به رنج منتهی میشود . به عنوان مثال ، بعضیها در زندگی زناشویی خود احساس بدبختی میکنند. اما اگر از هم جدا شوند، تنها میشوند و بیشتر احساس بدبختی خواهند کرد.در نتیجه هیچ کاری نمیکنند و همچنان احساس بدبختی میکنند!
به جای اینکه احساس کنید در دام افتاده اید،سعی کنید از نیروی رنج، به سود خود استفاده کنید. ببینید در گذشته و حال، چه کشیده اید! رنج را با چنان شدتی احساس کنید که شما را وادار به عمل سازد و سرانجام ناچار شوید که فکری برای وضعیت خود بکنید. ما به این حالت(آستانه احساس) میگوئیم. به جای این که انفعالی داشته باشید و صبر کنید تا این حالت عاطفی اجتناب ناپذیر به سراغتان بیاید، چرا آگاهانه و فعالانه آن را در خود ایجاد نمیکنید تا انگیزه ای قوی در شما بوجود آید و سعی کنید از همین امروز زندگی خود را بهتر سازید؟     
استفاده از نیروی اراده هرگز کاری صورت نمیدهد و یا لااقل در دراز مدت شیوه ای غیر مؤثر است. آیا تاکنون، در زمینه ای مثلاً در زمینه وضع جسمانی خود، به آستانه ی احساس رسیده اید؟ در چه مرحله ای دچار آن احساس شده اید؟ شاید با استفاده از قدرت اراده و گرفتن رژیم غذایی، باخویشتن به مبارزه پرداخته باشید، اما البته هر نتیجه ای که گرفته اید جنبه موقت داشته است،زیرا محروم کردن خویشتن از غذا، همیشه دردناک است و مغز شما هرگز اجازه نمیدهد در شرایطی که راه دیگری وجود داشته باشد،دائماً رنج را تحمل کنید.
پس چه باید کرد؟راه حل آن است که بجای مبارزه با غرایز طبیعی، حالت شرطی خود را نسبت به غذا عوض کنید، تا اینکه میل به غذا در شما کم شود و خوردن غذا دیگر لذتبخش نباشد، دائماً دردسرهایی را که در اثر پرخوری کشیده اید به خود یادآوری کنید. پر خوری را رنج آور، و ورزش را امری لذتبخش تلقی کنید تا به طور خودکار، در مسیر صحیح بیفتید.   
یکی از تعریفهای موفقیت از نظر من این است: طوری زندگی کنید که دائماً احساس لذت فراوان کنید و کمتر دچار رنج شوید و با توجه به شرایط زندگیتان، کاری کنید که اطرافیانتان نیز طعم خوشی و لذت را بیشتر بچشند تا مزه رنج و سختی. برای انجام این کار باید از رشد فکری برخوردار باشید و شوق کمک و خدمت در سر داشته باشید.
با توجه به این تعریف، تاچه حد موفق هستید؟ برای این که امروز، از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و یا باعث شوید که نزدیکانتان بیش از پیش از زندگانی خود بهره مند شوند، چه میتوانید بکنید؟ 
تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. اما اگر کاری را به تأخیر بیندازید، معمولاً نتیجه اش این است که بعداً به رنج و دردسر بزرگتری دچار  میشوید.
چه کارهایی را قبلاً به تعویق انداخته اید که امروز باید به آنها رسیدگی کنید؟ صورتی از این کارها را تهیه کنید و آنگاه به پرسشهای زیر، پاسخ دهید.
1 – چرا تاکنون این کار را انجام نداده ام ؟ قبلاً چه رنجهایی را به انجام این کار، نسبت داده ام؟
2 – این الگوی منفی، تاکنون چه سودی برایم داشته است ؟
3 – اگر اکنون این رفتار را تغییر ندهم در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد و چه احساسی خواهم داشت؟
4 – اگر هر یک از این کارها را اکنون انجام دهم، چه فوائد و لذتهایی برایم در پی خواهد داشت؟
شاید تاکنون برایتان اتفاق افتاده باشد که پس از انجام کاری، با خود گفته اید(چطور چنین اشتباه احمقانه ای را مرتکب شدم؟!) و یا برعکس، کاری را انجام داده و سپس فکر کرده اید (عجیب است! چگونه به انجام چنین کاری موفق شدم؟)
چه عاملی سبب میشود که عملکردمان بد، و یا برعکس عالی باشد؟ این موضوع، ارتباط چندانی با توانائیمان ندارد، بلکه این حالت روحی و یا جسمی ما در هر لحظه است که باعث میشود افکار، اعمال، احساسات و یا عملکردهایی از ما سر بزند. اگر راز دستیابی به حالات روحی و عاطفی نیرومند را دریابید، واقعاً میتوانید دست به کارهای شگفت آوری بزنید. اگر در حالت صحیح روحی باشید، بدون اینکه ظاهراً کوششی به عمل آورید، افکار و نظرات تازه ای در ذهنتان جریان مییابد.
اگر همه روزه در شرایط بالای روحی و فکری بودید، چه کارهایی را میتوانستید انجام دهید؟    
فرهنگ جامعه، صورتی از چیزهای مطلوب را به همه ما فروخته است. به ما آموخته اند که روزی، پس از آن که همه وقایع به شکل صحیحی اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهیم شد. هنگامی که همسر شایسته خود را یافتیم، هنگامی که بقدر کافی پول بدست آوردیم، هنگامی که از نظرجسمی در سلامت کامل بودیم، هنگامی که فرزندانی داشتیم و هنگامی که بالاخره بازنشسته شدیم.
حقیقت آن است که آنچه بدست میآوریم، احساس خوشی و رضایت را در ما به وجود نمیآورند، مگر آنکه یاد بگیریم که حالت ذهنی خود را بسرعت عوض کنیم. از این گذشته، شما این چیزها را برای چه میخواهید ؟ آیا غیر از این است که به اعتقاد شما همسر دلخواه، فرزند، پول و غیره سبب میشود که احساس بهتری پیدا کنید؟ اما سرانجام، پس از آنکه به چیزهایی که میخواهید، رسیدید، چه کسی احساستان را بهتر میسازد؟ البته خودتان چنین میکنید.
پس چرا منتظرید ؟هم اکنون این کار را انجام دهید! 
آیا میدانید چگونه باید حال خود را بهتر سازید؟ آیا امکان دارد کاری کنید که هم اکنون احساس خوشبختی کامل، هیجان و شور و شوق کنید؟ مسلم است! کافی است که مرکز توجه خود را تغییر دهید.
آیا بخاطر میآورید که زمانی، کار بزرگی انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس میکرده اید ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئیات، در نظر مجسم کنید ... صداهایی را که شنیده اید به خاطر آورید... ضربان قلب خود را احساس کنید! مانند همان زمان نفس بکشید، همان طور قیافه بگیرید و بدن خود را مانند آن موقع به حرکت درآورید. آیا، هیچ هیجانی در خود احساس نمیکنید؟ آیا ممکن است هر وقت که دلتان بخواهد همین احساس را در خود ایجاد کنید؟
در زندگی، برای درک و تجربه هر چیزی راههای گوناگونی هست. روح ما، مانند گیرنده ای است که میتواند برنامه های شاد یا غم انگیز مختلفی را پخش کند. در هر لحظه، میتوانیم دچار هر نوع احساسی که مایلیم، بشویم. کافی است که کانال صحیح را بگیریم. این کار چگونه امکان پذیر است؟ برای تغییر فوری روحیه، دو راه وجود دارد. راه اول آن است که ذهن خود را به چیز دیگری متوجه کنیم.
به یکی از درخشانترین لحظه های ز ندگی خود فکر کنید. با بخاطر آوردن آن چه احساسی پیدا میکنید؟ذهن خود را میتوانید متوجه چه چیز هایی دیگری بکنید تا احساسی خوشایند و حالی خوب پیدا کنید؟
برای تغییر فوری حالت روحی، راه دومی هم هست که فردا به آن می پردازیم.   
تغییر مرکز توجه، فقط یکی از راههای تغییر روحیه است. راه سریعتر و مؤثرتری هم هست و آن استفاده از شیوه های جسمانی و یا به اصطلاح، فیزیولوژیکی است. بیشتر مردم، هنگامی که از روحیه خود ناراضی هستند و میخواهند حال بهتری پیدا کنند، به الکل، غذا، سیگار، خواب، یا مواد مخدر متوسل میشوند. بعضی ها هم راههای مثبت تر نظیر رقص، آواز، ورزش و یا عشقبازی را انتخاب میکنند.
هر یک از حالات روحی، با تغییرات جسمانی مشخصی همراه است. افراد افسرده چه قیافه ای دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده و سرشان پائین است. بطور کم عمق نفس میکشند . عضلات چهره شان شل و قیافه شان بی تفاوت است . برعکس در مواقعی که شاد و سر حال هستیم، شانه هامان بالا است و حالت طبیعی دارد . سرمان را بالا نگه میداریم و به طور کامل نفس میکشیم . میتوانیم آگاهانه این تغییرات را در جسم خود به وجود آوریم و بلافاصله حالت روحی دلخواه را در خود ایجاد کنیم.     
بعضی ازکارهای بسیار ساده، ممکن است نتایج بسیار بزرگی داشته باشد. اگر میخواهید حالت سرگرم کننده ای در خود ایجاد کنید که نتایج دور از انتظاری هم داشته باشد تمرین زیر را انجام دهید:
خود را مقید کنید که در هفت روز آینده روزی پنج بار و هر بار روزی یک دقیقه در مقابل آینه قرار بگیرید و فقط نیش خود را گوش تا گوش به لبخند باز کنید. این کار، ممکن است در ابتدا کمی احمقانه به نظر برسد، اما وقتی روزی چند نوبت این عمل را تکرارکنید، سلسله اعصابتان به طور مداوم تحریک میشود تا احساسی از شادمانی، بی خیالی، شوخی و سادگی را در شما ایجاد کند. مهمتر آنکه خود را نسبت به(حال خوب)داشتن شرطی میکنید و عادت شادمانی جسمی را در خود بوجود میآورید. پس هم اکنون یک دقیقه وقت صرف کنید و این کار را محض تفریح انجام دهید!   
سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگی ندارد، بلکه بیشتر به طرز فکر و وضع جسمی او مربوط است. خیلی ها هستند که سالهای زیادی را پشت سرگذاشته اند، اما هنوز شلنگ انداز راه میروند و افکارشان هم هنوز خشک و غیر قابل انعطاف است.
به عنوان مثال، در روزهای بارانی وقتی اشخاص مسن به گودال پر از آبی میرسند، نه فقط آن را دور میزنند، بلکه در تمام آن مدت شکوه و شکایت می کنند و غر میزنند!
برعکس، کودکان(وآنان که هنوز دلشان جوان است)به میان آب میپرند، آب را به اطراف میپاشند و خوش میگذرانند.
گودالهای زندگی را وسیله شادمانی قرار دهید. هنگام راه رفتن، پاهاتان حالت فنری داشته باشد و لبخند را فراموش نکنید. به خوشرویی، شیطنت و سر زندگی اهمیت بدهید. شما انسان زنده ای هستید!
برای احساس خوب داشتن، به هیچ علت و دلیلی نیاز نیست!   
برای این که زندگی پرمایه تری داشته باشیم، بهترین راه، این است که دامنه عواطف و احساسات خود را وسعت دهیم. در هفته ای که گذشت، دچار چند نوع عواطف و احساسات گوناگون شده اید؟ آنها را یادداشت کنید.
اکنون عواطفی را که نوشته اید، بررسی کنید. اگر تعداد آنها از 12 کمتر است، چند احساس دلپذیر را به آنها بیفزایید. بعضی ها از میان هزاران احساسی که میتوانند داشته باشند، فقط چند مورد را تجربه کرده اند!
توجه داشته باشید که فقط با تغییر مرکز توجه و یا تغییر حالت جسمانی، میتوانید قلمرو عواطف خود را گسترده تر کنید. یکی از عواطف مثبت و دلپذیر را بطور دلخواه انتخاب کنید. طوری بایستید، حرکت کنید، قیافه بگیرید و سخن بگوئید که گویی دچار آن احساس هستید. از تغییری که بلافاصله در روحیه و احساستان پیدا میشود لذت ببرید!      
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که زمانی از خشم، دیوانه شده و یا احساس درماندگی و گرفتاری کرده باشید و اکنون که به گذشته خود مینگرید، از اینکه بخاطر چه چیزهایی از جا دررفته اید خنده تان بگیرد. همه ما این جمله قدیمی را از دیگران شنیده ایم که(یک روز، به یاد رفتار امروزت میافتی و خنده ات میگیرد. یکی از استادان من به نام ریچارد بندلر یک بارگفت(چرا صبر کنیم؟ چرا همین حالا خنده مان نگیرد؟)
این کار را همین امروز امتحان کنید. به چیزی بخندید که قبلاً آنرا تحمل ناپذیر و عذاب آور میدانستید. آیا احساس نمیکنید که اوضاع برایتان قابل تحمل تر شده است ؟ 
همسر شما قرار است تاکنون به منزل برگشته باشد، اما دیر کرده است . چه فکری میکنید؟ نتیجه میگیرید که به وقت شناسی اهمیت نمیدهد ؟ نگران میشوید و فکر میکنید که در بین راه، تصادف کرده است؟یا تصور می کنید که بین راه توقف کرده است تا برایتان هدیه ای بخرد؟
احساسات ما بستگی به این دارد که فکرمان را متوجه چه چیزی بکنیم و نوع احساسمان به شدت بر عمل ها و عکس العمل های ما اثر میگذارد . بجای این که فوراً نتیجه گیری کنید، همه اطراف و جوانب را بسنجید و حالات ممکن را در نظر بگیرید. آنگاه توجه تان را به حالتی جلب کنید که شما و اطرافیانتان را نیرومندتر سازد.    
برای درک نیروی تمرکز و توجه، بهترین مثالی که میتوان ذکر کرد، مسابقات اتومبیلرانی سرعت است. وقتی اتومبیل شما منحرف میشود و به سوی دیوار میرود، عکس العمل طبیعی معمولا ًاین است که حواستان را به دیوار جمع میکنید تا با آن برخورد نکنید. اما اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، بطور قطع همان بلائی که از آن میترسیم، به سرمان میآید. مسابقه دهندگان حرفه ای میدانند که به هر طرف توجه کنند، اتومبیل به طور ناخواسته به همان طرف منحرف میشود. به این جهت این رانندگان که دائماً جانشان در خطر است و سعی میکنند به محض مواجه شدن با این خطر، به جای نگاه کردن به دیوار، به جاده اصلی توجه کنند .
در زندگی نیز بیشتر مردم بجای چاره اندیشی، به بلاهایی فکر میکنند که نمیخواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه کنید، ایمان و توکل داشته باشید و نیروی تمرکز خود را تحت انضباط درآورید، اعمالتان بطور طبیعی شما را به مسیر صحیح هدایت خواهد کرد. اکنون ترس را رها کنید و به چیزهایی توجه نمائید که واقعاً طالب آن هستید و لیاقت آن را دارید. 
حرکت، شور میآفریند. اگر یک روز دلتان نخواست که به پیاده روی یا دو آهسته بپردازید، چه مانعی دارد که برای نرمش صبحگاهی و جست وخیز، از منزل خارج شوید؟ این حرکات، اثر نیرومندی بر تغییر روحیه دارد، زیرا:
1 – نرمش و جست وخیز ، ورزشی عالی است.
2 – فشاری که بر بدن وارد می کند، کمتر از فشاری است که در هنگام دویدن بر بدن وارد میشود.
3 – در هنگام جست وخیز، نمیتوانید از لبخند خودداری کنید.
4 – رانندگان اتومبیلها نیز با دیدن شما لبخند میزنند و سرگرم میشوند.
مؤثرترین راه کنترل نیروی تمرکز، استفاده از پرسش است. هر سؤالی که از خود بکنید، مغز پاسخی برای آن پیدا میکند. به عنوان مثال، اگر بپرسید(چرا فلانی از من سوءاستفاده میکند؟)بی اختیار ذهنتان متوجه مواردی میشود که آن شخص، سرتان را کلاه گذاشته است، خواه اصلاً این موضوع حقیقت داشته یا نداشته باشد. اما اگر بپرسید چگونه میتوانم این مشکل را رفع کنم؟بدون تردید به پاسخهایی میرسید که نتیجه اش برداشتن قدمهای مثبت است.     
پرسش صحیح، داری نیرویی است که نمونه آن را میتوان در شرح حال یک کودک کتک خورده یافت. این کودک که در یک نزاع دبستانی، از کودک بزرگتر از خود کتک خورده بود، به منظور انتقام، تفنگی به چنگ آورد و به تعقیب آن کودک قلدر پرداخت. اما درست در لحظه ای که میخواست ماشه را بکشد به خود آمد و از خود پرسید(اگر ماشه را بکشم چه اتفاق میافتد؟) ناگهان تصویری از زندان و بلاهایی که ممکن است بر سرش بیاورند در نظرش مجسم شد. لوله تفنگ رابه طرف درختی گرفت و به آن شلیک کرد. این پسر بوجکسون بود. یک انحراف توجه، یک تصمیم سنجیده و ناشی از مقایسه رنج و لذت، باعث شد پسری با آینده ای نا معلوم، به یکی از بزرگترین قهرمانان ورزشی مبدل شود.
امروز، چه پرسشهای زندگی سازی میتوانید از خود بکنید؟    
آیا کسی تاکنون به شما گفته که( آینده تان درخشان است؟) از شنیدن این گفته چه احساسی پیدا کردید؟ اگر میگفتید که آینده تان تاریک است چطور؟ممکن است به شما بگویند (نظرات شما به گوش خوش میآید) و یا(طرح ما فریاد میزند که باید اصلاح شود). ممکن است درباره کسی گفته باشید(از دیدنش چندشم میشود) و یا ( رفتارش واقعاً سرد است. )
هر دسته از این کلمات، تأثیراتی متفاوت بر روی افراد دارد. کسانی که معمولاً از آینده روشن یا تاریک، سخن میگویند، از تعبیرات بصری استفاده میکنند. بعضی ها به علائم شنیداری حساسترند(به گوش خوش میآید. فریاد میزند) و بعضی هم برای بیان مقصود از کلماتی استفاده میکنند که به حس لامسه مربوط است( چندشم میشود. واقعاً سرد است.)
توجه شما معمولاً به کدام یک از این سه حس، بیشتر است؟     
بعضی ها برای بهبود حالت روحی خود به سیگار، الکل، پرخوری، سوء استفاده از کارتهای اعتباری و یا راههای منفی دیگر پناه میبرند. آیا راههای سالمتری هم برای ایجاد روحیه وجود دارد؟ چند دقیقه در این باره فکر کنید.
1 – برای اینکه رنج ها را از خود دور کنید و احساسات لذتبخشی را جایگزین آنها سازید چه شیوه های مثبتی را میدانید؟ آنها را روی کاغذ بیاورید.
2 – راههای تازه ای را که قبلاً از آنها استفاده نکرده اید و به نظرتان مؤثر میآیند به آنها اضافه کنید. دست کم 15 شیوه را برای رفع دلتنگی ذکر کنید و چه بهتر که تعداد آنها را به 25 و یا بیشتر برسانید. این تمرینی است که میتوانید آنرا بارها تکرار کنید تا سرانجام صدها راه سالم برای تغییر روحیه کشف نمائید.
هنگامی که در بزرگراه رنج و دلتنگی، به مقصد شادی و لذت سفر میکنید، به کشف راههای گوناگون و مثبتی بپردازید که مناظر اطراف را دلپذیر سازند. بعضی از این راه ها را آزمایش کنید:
آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه کنید... به مطالعه چیزی بپردازید که مطالبش را بتوانید بکار بندید... به تماشای یک فیلم کمدی و یا برنامه شاد تلویزیونی بپردازید و بخندید... چند طول استخر را شنا کنید... از صرف غذا با افراد خانواده، یا یکی از دوستان لذت ببرید... مدتی در وان آب گرم، استراحت کنید... به خلق چند نظریه تازه بپردازید... با فرد تازه ای آشنا شوید... لطیفه های بی مزه ای برای دوستان خود تعریف کنید و بدانید که باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و صمیمانه گفتگو کنید .

هم اکنون یکی از راههای بالا را انتخاب و امتحان کنید!  

پایان بخش دوم از کتاب رازهای موفقیت .

ما همگی لیاقت آن را داریم که حرف خوب رو بفهمیم و اونو به اجرا دربیاریم .

اصل هم همینه که ما در طول زندگی روز به روز به روش های بهتر و تکمیل تر نیازمندیم . پس خودمونو به کلمات و جملات قدرتمند بسپاریم تا خو شبختی واقعی و آرامش مارو فرابگیره !!.    
 

نويسنده : نسیم ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: کوشش


..::: [ بالاي صفحه ] :::..